پدر بزرگوار امام زمان عليه السلام حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام امام يازدهم شيعيان است ، بنقل شيخ مفيد امام عسكرى عليه السلام در مدينه در 24 ربيع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگى در منزل شخصى خود در سامرا به شهادت رسيد.(1)
مادر بزرگوار امام زمان عليه السلام ((مليكه )) است كه از طرف پدر دختر ((يشوعا)) فرزند امپراطور روم شرقى بود، و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسى عليه السلام و وصى او بشمار مى رفت .
او با اينكه در كاخ مى زيست و با خاندان امپراطورى زندگى مى كرد اما آنچنان پاك و با عفت بود كه گويى شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادرى كشيده و زندگيش همچون زندگى شمعون و عيسى عليه السلام و مريم عليهاالسلام از صفا و معنويت و پاكى خاصى برخوردار بود، از اينرو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را بطور عجيب (كه در داستان ماجراى اسارت او و خريدارى از جانب امام هادى عليه السلام براى امام عسكرى عليه السلام در تاريخ آمده است ) به خواسته و هدفش رسانيد.
مليكه يا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شد، امام هادى عليه السلام به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامى را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن عليه السلام و مادر مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله خواهد بود، آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:
مژده باد ترا به فرزندى كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگرى كند، پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
آرى اين چنين يك دختر پاك و دانا، آلودگى كاخ شاهان را رها كرد و در خط جد مادريش ((شمعون )) قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظماى همسرى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در آدم و لياقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پيدا كرد.
او نامهاى ديگر مانند ريحانه ، صقيل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادى عليه السلام حكيمه او را به عنوان سيده (خانم ) مى خواند.
اين بانوى با سعادت در سال 261 هجرى و به روايتى قبل از شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت و قبر شريفش در سامرا كنار قبر منور امام عسكرى عليه السلام قرار گرفته است .(2)
امام قائم (عج ) از همين خاندان پاك در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى در زمان حكومت معتمد عباسى در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود.(3)
تولد آن حضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.
حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى عليه السلام گويد: روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل برادرم رفتم ، هنگام مراجعت ، امام عسكرى عليه السلام فرمود: امشب را نزد ما باش ، امشب فرزندى كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او زنده گرداند متولد مى شود.
بالاخره ماندم صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون عليهاالسلام پديد آمد، او را در برگرفتم ، امام عليه السلام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان ، مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره با من همراهى مى كند در اين موقع پرده اى بين من و آنها افكنده شد، ديگر نرجس را نمى ديدم ، از آنجا سراسيمه دور شدم امام عسكرى عليه السلام فرمود: برگرد، برگشتم در نرجس عليهاالسلام نورى مشاهده كردم كه ديده ام را خيره كرد و امام زمان عليه السلام را ديدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و مى گفت : گواهى مى دهم به يكتائى خدا و اينكه جدم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است ، و پدرم اميرمؤ منان عليه السلام ، وصى رسول خدا است ، بعد يك يك امامان را شمرده تا به خود رسيد.
او را به نزد پدرم بردم ، تا او را ديد به دست گرفت و پس از خواندن آياتى از قرآن و انجيل و تورات و زبور اين آيه را تلاوت فرمود:
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون ؛))
((اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين ، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم ، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم ))(4)
نمونه كامل و گسترده مفهوم آيه مذكور، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله امام قائم (عج ) است.
سخنى درباره نيمه شعبان
شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
((شبى كه حضرت قائم (عج ) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤ من خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج ) به سوى ايمان منتقل مى سازد.))(5)
در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين زيارت امام زمان عليه السلام مستحب است ، امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود)).(6)
غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولايت با سعادت امام زمان عليه السلام در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده .
ضمنا رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان عليهم السلام است و شب قدر شب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است .
از جمله فضائل اين شب اينكه ، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين عليه السلام است كه صد هزار پيامبر (صلواة اللّه عليهم ) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند.
از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صد بار سوره توحيد خوانده مى شود.
نقل شده : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود: اى محمد: اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم در چنين شبى خوابيده اى ؟ گفتم : اين شب چه شبى است ؟
فرمود: شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس فرمود: سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است ، همچنين در رضوان ، در آمرزش ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و سخاوت ، در احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب ، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معين مى گردد.
اى محمد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم اين شب را احياءدار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است .
از اعمال اين شب ، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على عليه السلام اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسين عليه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.(7)
انشاءاله روزی بگوییم
مهدی اومد
نمايشگاه عكس برگهاي پاييزي
|
بمناسبت ولادت حضرت علي اكبر (ع) روز جوان
|
آثار آقايان حجت اله لطفي و حجت اله نباتي
زمان : 12/5/88 لغايت 20/5/88
مكان : مجتمع فرهنــگي و هنري اداره فرهـنگ و ارشاد اسلامي روبروي فرمانداري
ساعات بازديد : همه روزه بغير از جمعه ها از ساعت 8 صبح الي 30/2 بعد از ظهر
به اطلاع كليه دوستان عزيز مي رسانم
نمايشگاه عكسي با همكاري دوست عزيزم جناب آقاي لطفي در شهرستان تكاب
در اواسط مرداد برپا خواهيم نمود لذا از كليه دوستان جهت بازديد دعوت مي گردد
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شبی دیگر برای روزی دیگر محیاست
شبی بار سکوت یک بغض
به تاری یک دل
به نگاه یک چشم
به هر سو
تا چراغی به نگاهش برسد
تا بسویش قدمی بردارد
تا شاید
او بیاید
و همین شب روزی
خواهد آمد
خواهد آمد ...
چشم ها خسته از اين همه بي پروايي دل در بر يك توده گناه و همه در يك دل
غم در و ديوار و مسمار را در بر گرفته مسمار در خجل از كرده خود و همه در يك دل
چه غمي بر دل مولا آمد چه كند در غم كودك ، غم جان و غم دختر
چه كند بي كسي زمزمه و ناله زهرا را
چه كند بي كسي و غربت و درد دل خود را
چه كند از م دوري گل ياس دل خود را
شما را قسم دعا كنيد
آبرويمان پيش عزز زهرا نرود
دعا كنيد
دعا
قرآن و پايان تاريخ
بشر به مقتضاى حُب ذات و طبيعت جستوجوگر خود همواره به سرانجام دنيا مىانديشد و اكنون كه فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعيض و ناجوانمردى، استعمار و استثمار، انحصارطلبى قطب سلطه گر و صدها و هزاران پديده نا ميمون فرهنگى، سياسى و اقتصادى و اجتماعى به صورت وحشتناكى بر جوامع بشرى چنگ انداخته و عرصه را بر انسانهاى آزاديخواه و طالب حداقل حقوق انسانى تنگ نموده، اين سؤال كه آينده جهان و پايان تاريخ چگونه خواهد بود از اهميت ويژه برخوردار است.
و اهميت بيشتر آن زمانى روشنتر مىگردد كه به اين نكته توجه داشته باشيم كه بشر در دوران اوج شكوفايى علمى، صنعتى و تكنولوژى است و اين همه رشد و ترقى نه تنها مشكلى از بشر خسته از جنگها و خونريزىها، اضطرابها و تشويشها، نامردمىها و تبعيضها برطرف نساخته، كه مايه تورّم مشكلات و تشديد دردهاى او گرديده است.
اكنون بايد بگوييم اين حق آدمى است كه بداند بشر در سير قهقرايى به گرداب فلاكت و بدبختى افكنده خواهد شد يا با آيندهاى روشن و عصرى طلايى كه آدمى به حقوق انسانى خود مىرسد و به سعادت و فلاح دست مىيابد مواجه مىشود. دانستن هر يك از اين دو پاسخ فقط رفع يكى از مشكلات فكرى او نيست بلكه نوع جهتگيرى او را در زندگى معين خواهد كرد و او را از خمودگى و سستى، يأس و افسردگى، اضطراب و پريشانى، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانى پرتكاپو و فعال، اميدوار به آينده، صبور، مقاوم و ترقى خواه تبديل خواهد كرد.
همه اديان الهى و بيشتر مكاتب بشرى، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر كردهاند. در همه پيشگويىهاى{ . نجات بخشى در اديان، ص 13 و 14؛ على و پايان تاريخ، ص25-15.}
مربوط به آخرالزمان، خبرهاى وحشتناك و نگرانكنندهاى وجود دارد؛ ولى اغلب بر اين امر اتّفاق نظر{ . هزاره گرايى، ص 25. }
است كه پايان كار بشر، روشن و سعادتآميز است. در تمام فرقهها و{ . نجاتبخشى در اديان، ص 13 و 14. }
مذاهب اسلامى، كم و بيش سرانجام سعادتمند بشر پيشبينى شده است.{ . قيام و انقلاب مهدى، ص 5. }
در متون زرتشتى (از آيينهاى باستان) به صراحت از دوره طلايى بشر در پايان جهان ياد شده كه به آشوبها و بلاهاى بسيار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسين منجى (سوشيانس) محقّق مىشود. در آيين هندوان نيز هر{ . اوستا، گاهان، يسنه 46، ب 3 و يَشتها، ارديبهشت، ب 10 - 17 و فروردين، ب 129؛ نجاتبخشى در اديان، ص 3 - 71. }
دوره انسانى به چهار قسمت تقسيم شده كه قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجى معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبير مىشود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و ازبين رفتن شرارتها، دورهاى نو آغاز مىگردد. در متون بودايى نيز از اين{ . بحران دنياى متجدّد، ص 1 و اوپانيشاد، ص 772 - 774 و 737. }
دوره، سخن به ميان آمده است. در{ . بودا، ص 518 و 519؛ على و پايان تاريخ، ص 23. }
اديان ابراهيمى، بيش از آيينها و مكاتب ديگر بر دوره طلايى بشر در پايان تاريخ، تأكيد شده است. در عهد عتيق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيشبينى شده كه به وسيله �مشيح� محقّق مىشود. در{ . كتاب مقدّس، اشعياء 11 و 12، يوئيل 3 و 4، زكريا 9، دانيال 2: 44، و 7: 13 و 27. }
عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده و مكاشفه يوحنا به طور كامل به{ . كتاب مقدّس، متى 24: 15 - 44، و رسل 2: 17 - 21. }
حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاكميت مؤمنان اشاره شده است. در ميان مكاتب{ . كتاب مقدّس، مكاشفه يوحنا 4 - 22؛ نجات بخشى در اديان، ص113 - 133. }
بشرى، پيشبينى �ماركس� از مدينه كمونيستى همراه با كمون نهايى ايجاد شده، تصويرى از جامعه بىطبقه و بىنياز از دولت را ارائه مىدهد.{ . ماركس و ماركسيسم، ص 91 - 94. }
پيشبينىهاى �رنهگنون� (عبدالواحد يحيى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت كه با نظر به دادههاى آيينهاى باستان و اديان ابراهيمى ارائه شده خبر مىدهد. نظريّه پايان تاريخ{ . بحران دنياى متجدّد، ص 2، 20، 55، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص 188 - 199، 200 و 318. }
�فوكوياما� پيروزى نهايى نظام غربى و حاكميّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پيشبينى كرده است و نظريّه{ . �پايان تاريخ و آخرين انسانها� مجله اطلاعات سياسى واقتصادى، ص 22. }
�برخورد تمدّنها� از �هانتينگتون�، جنگ جهانى تمدّنها و نظم جهانى نوين براساس مرزهاى تمدّنى را در پايان اين دوره از جهان، پيشبينى مىكند.
{ . برخورد تمدّنها و بازسازى نظم جهانى، ص 485 و 516. }
ديدگاه كلّى قرآن درباره پايان تاريخ
ديدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، ديدگاهى خوشبينانه بود و پايان دنيا، پايانى روشن و سعادت آميز دانسته شده است. سرانجامِ سعادتمند جهان، همان تحقّق كامل غرض آفرينش انسانها است كه چيزى جز عبادت خداوند نخواهد بود:
�و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِيَعبدونَ.� (ذاريات(51)، 56).
عبوديّت الهى در سطوح گوناگون فردى و اجتماعى آن، براساس برنامهريزى خداوند و در چارچوب اصل اختيار واقع شده و غالب انسانها از آن بهرهمند مىشوند:
�وَعدَ اللَّهُ الَّذينَ ءَامَنوا مِنكُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَيَستخلِفنَّهُم فِىالأَرضِ... ولَُيمَكِّننَّ لَهُم دِينَهُم الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَيُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِمأَمناً يَعبُدونَنِى لَايُشرِكونَ بِى شَيئاً� (نور(24)،55).
�هُو الَّذِى أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدِينِ الحَقّ لِيُظهِرَهُ عَلَىالدِّينِ كُلِّهِ.� (توبه(9)،33؛ فتح(48)،28؛ صف(61)،9)
{ . تاريخ الغيبة الكبرى، ص 233 - 239؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص33. }
آيات ناظر به آينده جوامع انسانى، بر عنصر خوشبينى در جريان كلّى نظام طبيعت و طرد عنصر بدبينى درباره پايان كار بشر تأكيد ورزيده، به نوعى فلسفه تاريخ براساس سير صعودى و تكاملى آن اشاره دارد. از{ . قيام و انقلاب مهدى، ص 6 و 14. }
نگاه اسلام، دين با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در كاملترين شكل خود به بشر عرضه شده:
�اَليَومَ أَكمَلتُ لَكُم دِينَكُم و أَتمَمتُ عَليكُم نِعمَتى و رَضيتُ لَكُم الإِسلمَ دِيناً� (مائده(5)،3).
و همواره با انتقال از جامعهاى به جامعه ديگر شكوفاتر مىگردد:
�مَنْ يَرتدَّ مِنكُم عَن دِينِه فَسوفَ يأتِى اللّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهم و يُحِبّونَه�. (مائده(5)،54){ . فلسفه تاريخ، ص 251-247. }
خداوند از پيامبران گذشته، پيمان گرفته كه به پيامبر خاتم(ص) ايمانآورده، بهاو يارى رسانند (آل عمران(3)،81) بنابراين، تمام نبوتها و شرايع پيشين، مقدمه و پيش درآمد شريعت ختميّهاند. از ظاهر برخى{ . نهج البلاغه، ص 20؛ خاتميّت، ص 21. }
آيات، چون:
�والسَّبقونَ السَّبقونَ � أُولئِكَ المُقرَّبونَ... � ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلينَ � وَ قَليلٌ مِن الأَخِرين� (واقعه(56)،10 - 13 و 14).
و نيز بعضى روايات برمىآيد كه{ . صحيح بخارى، ج 4، ص 228 و 229. }
پيشينيان از مردم آخرالزمان، فضيلت و مرتبه بالاترى داشتهاند؛ امّا اهل{ . بيضاوى، ج 5، ص 284؛ من وحى القرآن، ج 21، ص 329. }
تفسير، سبقت گرفتگان را پيامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضيلتى براى اقوام گذشته نشمردهاند؛ زيرا طبيعى است كه اصحاب پيامبر(ص)، نسبت به تمام پيامبران ديگر و اصحابشان بسيار كمتر باشند؛ البته{ . نهج البيان، ج 5، ص 135؛ نمونه، ج 23، ص 207. }
رواياتى نيز حاكى از نسخ آيه مزبور نقل شده كه درست به نظر{ . الدرّالمنثور، ج 8، ص 8. }
نمىرسد؛ و به دليل سطح بالاى{ . الكشاف، ج 4، ص 459. }
معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّى اقوام گذشته، جاى خود را در اسلام به معجزه عقلى و علمى (قرآن) داده و وحى قرآنى، با سخن از قرائت{ . الاتقان، ج 2، ص 252. }
و علم و قلم، آغاز مىشود:
�اِقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ � خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ � اِقرَأ و رَبُّكَ الأَكرَمُ � الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلمِ � عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم يَعلَم�. (علق(96)، 1 - 5).
و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهليت در مقابل عصر علم و خرد ياد مىكند:
�الجَهِليَّةِ الأُولَى� (احزاب(33)،33).
{ . خاتميت، ص 39-36. }
از اين رو، طبق روايات، سوره توحيد و شش آيه آغازين سوره حديد، براى اقوامى در آخرالزمان نازل شده كه در كاوشهاى دينى، از اقوام پيشين ژرفانديشتر و دقيقترند. در{ . الكافى، ج 1، ص 91. }
روايات متعدد ديگر نيز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنهها و آشوبهاى بسيار، بهترين زمان و بهترين مردم شناسانده شدهاند؛ بنابراين، ميان ديدگاه{ . بحارالأنوار، ج 52، ص 124 و 125؛ كتاب الغيبه، نعمانى، ص206. }
خوشبينانه اسلام درباره پايان تاريخ و ظهور آفتهاى اجتماعى بسيار در آن دوره، هيچ گونه تنافى وجود ندارد. برخى از پيامبران نيز به دليل فضيلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواستهاند كه نام و راهشان در ميان آنان جاويد بماند. (شعراء(26)،84) قرآن، امت{ . البرهان، ج 4، ص 174. }
پيامبر را معتدلترين و در نتيجه كاملترين:
�و كَذلِكَ جَعلنكُم أُمَّةً وَسَطاً� (بقره(2)،143).
{ . خاتميت، ص 19. }
و بهترين امّت:
�خَيرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ� (آل عمران(3)،110).
معرفى مىكند؛ بر همين اساس،{ . نمونه، ج 23، ص 208. }
خوارق عادت در آخرالزمان به كمترين ميزان رسيده و خداوند از طريق سنتهاى طبيعى تاريخ، جوامع بشرى را با آزمايشهاى مختلف به حدى از بلوغ، شعور و تجربه مىرساند كه زمينه حكومت جهانى صالحان مهيا شود و بر اساس سنّت هميشگى{ . تاريخ الغيبه الكبرى، ص 244-242. }
خويش، مؤمنان را بر همه موانع چيره ساخته، به فتح و پيروزى پايدار مىرساند:
�إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ � و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون�. (صافات(37)،172 و 173).
{ . فى ظلال، ج 5، ص 3002. }
از مجموعه مباحث گذشته مىتوان نتيجه گرفت كه دوره اسلامى، همان دوره آخرالزمان است كه تحقق كامل ديدگاه مثبت اسلام درباره پايان تاريخ، در عصر ظهور امام مهدى(عج) به وقوع خواهد پيوست.
نشانهها و رخدادهاى مهم آخرالزمان
ختم نبوت و نزول واپسين شريعت كه با ظهور پيامبر اسلام تحقق يافت، نخستين نشانه پايان تاريخ به شمار مىرود؛ لذا مفسران، مقصود{ . الفرقان، ج 26 و 27، ص 109. }
ازنشانههاى قيامترادر آيه ذيل، بعثت پيامبر(ص) دانستهاند كه نسبت به عمر جهان، فاصله بسيار كمى تا قيامت دارد:
{ . مجمع البيان، ج 9، ص 154؛ قرطبى، ج 16، ص 159. }
�فَهَل يَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِيَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها�. (محمد(47)،18)
در آخرالزمان وقايع فراوان ديگرى نيز پيشبينى شده كه بيشتر به دوره پايانى آن (مقارن با ظهور حضرت مهدى) مربوط مىشود:
1. بحران معنويّت:
پيش از ظهور امام زمان(عج) جوّ حاكم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:
�اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِى غَفلَةٍ مُعرِضون.� (انبياء(21)، 1).
در اين آيه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شدهاند. در روايات نيز منظور از{ . التفسير الكبير، ج 22، ص 140؛ التحريروالتنوير، ج 17، ص 9. }
اشراطالساعة كه در آيه 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده، رواج بيش از حدّ كفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدى از آن بر شمرده شدهاست.
{ . تفسير قمى، ج 2، ص 279 - 282؛ نورالثقلين، ج 5، ص 37. }
2. وقوع اختلافها و درگيرىهاى بسيار:
يكى از نشانههاى آخرالزمان، اختلافها و درگيرىهاى فراوان ميان گروههاى گوناگون است:
�فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَينهِم فَويلٌ لِلَّذينَ كَفَروا مِن مَشهَدِ يَومٍ عَظِيم.� (مريم(19)، 37) روايات، اين آيه را به ظهور فرقههاى مختلف در جهان اسلام مربوط دانستهاند كه در آخرالزمان پديد آمده، موجب اختلافهاى بسيار خواهند شد. آيه �يَلبِسَكُم شِيَعًا و يُذِيقَ{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 64؛ البرهان، ج 3، ص 712. }
بَعضَكُم بَأسَ بَعض� (انعام(6)، 65) نيز به وقوع اختلافها و قتل و كشتار در آخرالزمان تفسير شده است. بر{ . تفسير قمى، ج 1، ص 232. }
اساس روايتى، آيه �ولَنبلونَّكم بشىءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس...� (بقره(2)،155) به ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى و فقر و كشتار در آخرالزمان اشاره دارد.
{ . نور الثقلين، ج 1، ص 142. }
3. ظهور دجّال:
درهرسه دين آسمانى يهود، مسيحيت واسلام، ظهورفاسدترين ومخرّبترين جريان منحط در طول تاريخ، پيش بينى و از خطر آن پرهيز داده شده است. دجّال{ . كتاب مقدّس، عهد قديم، زكريا 9: 6 و 7 و دانيال 7: 19 - 27 و عهد جديد، متّى 24: 15 - 25 و نامه اول يوحنا 4: 1 - 6 و مكاشفه يوحنا 13: 11 - 17؛ سفينةالبحار، ج 2، ص 162 و 163. }
كه تجسّم كفر، فريب و گمراهى است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خويش مىخواند. برخى از مفسّران، تفسير آيه �لَخلقُ السّموتِ والأرض أكبرُ مِن خَلقِ النّاسِ� (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانستهاند كه درديد مردم، عظيمترين موجود جلوه مىكند؛ در حالى كه{ . تاريخ مابعدالظهور، ص142-139؛ علائم آخرالزمان،ص303 - 316. }
خداوند، او را از بسيارى مخلوقات ديگر كوچكتر مىشمارد. سرانجام اين{ . كشفالأسرار، ج 8، ص 482 - 484. }
پديده به دست عيسى(ع) محو و نابود خواهد شد.
{ . همان، ج2، ص141 - 143؛ الدرّالمنثور، ج5، ص674 و 675. }
4. وقوع مصائب:
برخى از آيات عذاب بر كافران و گنهكاران آخرالزمان كه نزول عذاب را انكار مىكنند؛ تطبيق داده شده است:
�إن أتكُم عَذابُهُ بَيَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا يَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ�. (يونس(10)،50) �فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرين�. (صافات(37)،177).
{ . بحارالانوار، ج 9، ص 213 و 232، ج 52، ص 185؛ ج 53، ص56. }
با استفاده از آيه 65 انعام(6)، برخى از اين عذابها بدين شرح گزارش شدهاند: صدايى هراسناك و دود در آسمان و حاكمان ستمگر:
�قُل هُو القادِرُ عَلى أَن يَبعَثَ عَليكُم عَذاباً مِن فَوقِكُم�، فرو رفتن برخى انسانها در زمين.
�أَو مِن تَحتِ أَرجُلِكُم�، اختلافات بسيار در دين، �أَو يَلبِسَكُم شِيَعاً� قتل و كشتار �و يُذِيقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعض�. در اين دوره زمانى، ترس و ناامنى،{ . تفسير قمى، ج 1، ص 232. }
گرسنگى و قحطى و فقر و كشتار نيز بسيار رخ خواهد داد:
�وَ لَنبلُونَّكُم بِشَىءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس....�.
{ . نورالثقلين، ج 1، ص 142. }
5. خروج سفيانى:
بيشتر مفسّران، از ظهور لشكرى طغيانگر كه در �آخرالزمان در كشورهاى اسلامى به ستم و تعدّى پرداخته، سرانجام در صحرايى بيرون از مكّه، گرفتار عذاب الهى مىشوند�، خبر داده و آيه �ولَو تَرى إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَكانٍ قَرِيب� (سبأ(34)،51) را درباره آن لشكر دانستهاند. در روايات شيعه و سنّى، نام رهبر اين لشكر، سفيانى ذكر شده است. آيه �أَفأَمِنَالَّذينَ مَكَروا السَّيَِّاتِ{ . جامعالبيان، مج 12، ج 22، ص 129؛ الدرّالمنثور، ج 6، ص712 - 714؛ عيّاشى، ج 2، ص 57. }
أَن يَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ... .� (نحل(16)، 45) نيز كه توطئهگران را به فرو رفتن در زمين تهديد مىكند، بر لشكر سفيانى تطبيق داده شده است. آيه{ . البرهان، ج 1، ص 352 و 354. }
�...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَكُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى أَدبارِهَا� (نساء(4)، 47) نيز درباره بازماندگان لشكر سفيانى تأويل شده كه صورتهايشان معكوس گشته، پشت سرشان قرار مىگيرد.
{ . همان. }
6. نداى آسمانى:
بنابر روايات شيعه، جبرئيل نخستين كسى است كهبا امامزمان(عج) بيعت كرده و با صدايى بلند به گونهاى كه به گوش همه جهانيان برسد، اين آيه را تلاوت مىكند:
�أَتى أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسيد؛ پس ديگر شتاب مكنيد�. (نحل(16)، 1).
{ . تفسير عيّاشى، ج 2، ص 254. }
آيه �وَاستَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَكانٍ قَريبٍ � يَومَ يَسمَعونَ الصَّيحَةَ بِالحَقِّ ذلِكَ يَومُ الخُروجِ� (ق(50)،42�41) نيز به اين حادثه، تأويل شده است.
{ . نورالثقلين، ج 5، ص 118 و 119. }
7. ظهور منجى بزرگ بشر:
مهمترين رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمين امام شيعيان براى رهايى انسانهاست: �جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ كانَ زَهوقًا.� (اسراء(17)، 81) اين آيه كه از پيروزى چشمگير حق بر باطل سخن مىگويد، در روايات به ظهور مهدى(عج) تأويل شده است. آيه }148 . البرهان، ج 3، ص 576. }
بقره(2). آيه �أَينَ ما تَكونُوا يَأتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا� نيز بر ياران نخستين مهدى(عج) كه خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مىسازد، تطبيق داده شده است. آيه �فَإِن يَكفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَكَّلنا{ . مجمعالبيان، ج 1، ص 426؛ البرهان، ج 1، ص 347 - 355. }
بِها قَومًا لَيسوا بِها بِكفرين�{ . البرهان، ج 2، ص 448. }
(انعام(6)،89) نيز چنين است.
8. نزول عيسى(ع):
يكى از رخدادهاى آخرالزمان، فرود آمدن عيسى(ع) از آسمان است: �و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها� (زخرف(43)، 61)، �وإِن مِن أَهلِ الكِتبِ إِلَّا لَيُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.� (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از اين آيات، ظهور دوباره عيسى(ع) در آخرالزمان راپيشبينى كردهاند و در روايات نيز تصريح{ . جامعالبيان، مج 3، ج 3، ص 394 - 396؛ مج 4، ج 6، ص 25 - 30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ كشفالأسرار، ج 9، ص 74 و ج 2، ص 143؛ ابنكثير، ج 1، ص 589 و 590. }
شده كه وى در بيتالمقدّس به نماز جماعت امامزمان(عج) اقتدا و در جنگهاى ايشان نيز شركت خواهد كرد. براساس اين تفسير، فرود آمدن{ . مجمعالبيان، ج 3، ص 211؛ نورالثقلين، ج 1، ص 571؛ روحالمعانى، ج 14، ص 147. }
عيسى(ع) از آسمان، يكى از نشانههاى نزديكى قيامت شمرده شده و از ايمان آوردن همه اهل كتاب به حضرت عيسى(ع) در آخرالزمان كه يكى از فرماندهان امامزمان به شمار مىرود، خبر داده شده است.
9. خروج جنبندهاى از زمين:
قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبدهاى حكايت مىكند كه هنگام رويگردانى مردم از معنويّت ،از زمين خارج شده، با مردم سخن مىگويد. �و إِذا وَقعَ القَولُ{ . الميزان، ج 15، ص 396. }
عَلَيهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُكَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ كَانوا بَِايتِنا لَايُوقِنون�. (نمل/27، 82) در تفاسير، مطالب بسيارى درباره اين موجود شگفت بيان شده كه تا حدّ{ . جامعالبيان، مج11، ج20، ص20-18؛ كشفالأسرار، ج7، ص258-256؛ قرطبى، ج 13، ص 156 - 158. }
بسيارى غير واقعى و بىاساس به نظر مىرسد و در ظاهر برگرفته از منابع{ . الميزان، ج 15، ص 396. }
اسرائيلى است.
{ . كتاب مقدّس، مكاشفه يوحنا 13. }
10. هجوم يأجوج و مأجوج:
قومى وحشى و فاسد با تخريب سدّ ذوالقرنين، در اندك زمانى سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد كرد تا آن كه بنابر روايات، در عصر ظهور مهدى، به طور كلّى از بين خواهد رفت: �حَتَّى إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و مَأجوجُ و{ . جامعالبيان، مج 10، ج 17، ص 115 - 121؛ تاريخ مابعدالظهور، ص 146 - 150. }
هُم مِن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلون.� (انبياء(21)،96) برخى، يأجوج و مأجوج را يكى از نژادهاى انسانى، با صفات ظاهرى خاص يا موجوداتى خارقالعاده دانستهاند كه از پشت مانعى مادّى خارج شده، به كشتار مردم و تخريب منابع طبيعى خواهند پرداخت. برخى{ . كشفالاسرار، ج5، ص743- 746؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص677-674؛ الميزان، ج 13، ص 336 - 398. }
ديگر نيز آنان را نمادى از يك تمدّن مادّى مخرّب شمردهاند كه سدّ معنوىِ ساخته شده به دست پيامبران را منهدم و حيات طبيعى و معنوى را بر كره زمين تهديد خواهد كرد؛ در هر حال،{ . تاريخ ما بعد الظهور، ص 151؛ علائم آخرالزمان، ص200 - 202؛ الفرقان، ج 15 و 16، ص 213 - 223. }
بيشتر مفسّران با استناد به آيه �وَ تَرَكنَا بَعضَهُم يومَئِذٍ يَموجُ فِى بَعضٍ و نُفِخَ فِىالصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا� (كهف(18)، 99) كه بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بىدرنگ از قيامت سخن به ميان آورده، آن را از نشانههاى متّصل به قيامت شمردهاند و سخن از بازگشت برخى اقوام گذشته را هنگام خروج يأجوج و مأجوج مربوط به قيامت دانستهاند: �و حَرَامٌ عَلى قَريَةٍ أَهلَكنها{ . مجمعالبيان، ج 7، ص 102؛ كشفالأسرار، ج 6، ص 306 و 307؛ الميزان، ج 14، ص 326. }
أَنَّهُم لَايَرجِعونَ � حَتَّى إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و... .� (انبياء(21)، 95 و 96) برخى ديگر، اين حادثه را به استناد روايات بسيار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره{ . الفرقان، ج 16 و 17، ص 362 - 365. }
به بازگشت برخى اقوام را به مسأله �رجعت� ارتباط دادهاند.
{ . تاريخ ما بعدالظهور، ص 150؛ الفرقان، ج 16 و 17، ص 365-362. }
11. رجعت:
در آخرالزمان برخى از نيكوكاران و بدكاران زمانهاى گذشته، دوباره زنده مىشوند. �وَ يَومَ نَحشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن يُكَذِّبُ بَِايتِنا.� (نمل(27)، 83) اين آيه فقط به برانگيخته شدن عدّهاى از مكذّبان و نه همه آنها اشاره كرده؛ بدين جهت، روايات و مفسّران شيعه، ميان مصداق اين آيه و قيامت، تفاوت قائل شده و آيه را به آخرالزمان مربوط دانستهاند كه عدّهاى از نيكوكاران و بدكاران اعصار گذشته، زنده شده، هر يك نتيجه دنيايى اعمال خويش را خواهد ديد. مرگ و زندگى{ . مجمعالبيان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228 - 231؛ الميزان، ج 15، ص 397 و 398. }
دوباره: �رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَينِ و أَحيَيتَنَا اثنَتَينِ� (غافر(40)، 11)، عذاب پيش از عذاب{ . بحارالأنوار، ج 53، ص 56. }
بزرگ: �و لَنُذيقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَى دُونَ العَذابِ الأَكبَر� (سجده(32)، 21)،{ . همان. }
ظهور بندگان پيكارجو پيش از قيامت: �فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَيكُم عِباداً لَنا أُولِى بَأسٍ شَديد� (اسراء(17)،5)، ميثاق{ . نورالثقلين، ج 3، ص 138 - 140. }
پيامبران با خداوند براى ايمان آوردن و يارى رساندن به پيامبراسلام: �و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِيثقَ النَّبِيّينَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ� (آلعمران(3)،81) و منّت الهى بر{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 181. }
مستضعفان تاريخ: �و نُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثين.� (قصص(28)،5){ . نورالثقلين، ج 4، ص 107. }
همگى به رجعت، تفسير و تأويل شدهاند؛ با اين حال در تفسير آيات پيشين، آراى ديگرى نيز گفته شده است.
{ . تاريخ ما بعدالظهور، ص 632 - 639، 647. }
12. صلح و آرامش پايدار در سرتاسر جهان:
پس از پيروزى حضرت مهدى(عج) و يارانش، آرامش و معنويّت بر جهان حاكم خواهد شد:�وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنوا ... وَ لَيُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... .� (نور(24)، 55)، �إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقين� (اعراف(7)،128)، �و قتِلوهُم حَتَّى لَاتَكونَ فِتنةٌ و يَكونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه� (انفال(8)، 39)، �لِيُحِقَّ الحَقَّ و يُبطِلَ البطِلَ.� (انفال(8)، 8) اين آيات و آيات ديگر كه از ميراثبرى صالحان و مستضعفان و جانشينى آنان در زمين ياد مىكند (انبياء(21)،105؛ اعراف(7)، 137؛ قصص(28)، 5) همگى بيانگر اين واقعيّتند كه سرنوشت اين جهان، پس از جهادى الهى به امامت امامزمان(عج)، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانيان همگى در سايه حكومت حضرت در صلح و معنويّت به سرخواهند برد. افزون بر اين، تحقّق{ . مجمعالبيان، ج 7، ص 106؛ عيّاشى، ج 1، ص 183 و ج 2، ص50 و 56 - 61؛ نورالثقلين، ج 2، ص 57. }
كامل آيات �وَ لَه أَسلَمَ مَن فِىالسَّموتِ و الأَرضِ� (آلعمران(3)، 83) و �يُحىِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها� (حديد(57)،17) و �اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفروا مِن دِينِكُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون� (مائده(5)، 3) و �يَومئذٍ يَفرُحالمؤمِنونَ � بِنَصرِاللّهِ...� (روم(30)، 4و 5) نيز در اين دوره زمانى دانسته شده است. در آن هنگام، همه{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 183 و 292؛ نورالثقلين، ج 5، ص 242 و 243؛ البرهان، ج 4، ص 336. }
نعمتهاى آسمان و زمين بر آنها نازل و از آسايش و سعادت كامل بهرهمند خواهند شد: �لَفَتحنَا عَليهِم بَركتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ....� (اعراف(7)، 96){ . نورالثقلين، ج 2، ص 52. }
چون اين مردم در سايه حكومت حضرت مهدى به بالاترين حدّ رشد و بلوغ مىرسند، بدين ترتيب، خلافت انسان بر زمين به كاملترين حدّ خود خواهد رسيد؛ در عين حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدى يا امامان ديگر هنگام رجعت) تا قيامت در دنيا حضور داشته، جامعه انسانى هيچگاه از حضورشان بىنياز نمىشود.
{ . الايقاظ منالهجعه، ص 392 - 405؛ على و پايان تاريخ، ص92-82. }
پىنوشتها :
� برگرفته از دائرة المعارف قرآن كريم. با سپاس از مركز فرهنگ و معارف قرآن كه اين مقاله را در اختيار مجله قرار دادند.
حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) از ديدگاه خود آنحضرت
عن احمد بن اسحاق قال: دخلت على العسكرى عليه السلام اريد اسأله عن الخلف من بعده، فابتدأني: إنّ الله لا يخلى الارض منذ خلق آدم عليه السلام و لا يخلها الى أن تقوم الساعة من حجة له على خلقه.
قلت: و من الخليفة بعدك؟
فأسرع و دخل البيت و خرج عاتقه غلام و قال: لو لا كرامتك على الله و على حججه ما عرضت عليك ابنى هذا، انّه سمى رسول الله صلى الله عليه و اله و سلّم و كنيّه، مثله فى هذه الامة كالخضر و ذى القرنين، ليغبين غيبة لا ينجو من الهلكة فيها الا من ثبته الله على القول بامامته، و فقه الدعاء يتعجيل فرجه، و يرجع من هذا الامر اكثر القائلين به، هذا سرُّ الله فخذه و اكتمه، و كن من الشاكرين، تكن معنا فى عليين.
فقلت: هل من علامة؟ فنطق الغلام فقال: أنا بقية الله فى ارضه و المنتقم من أعدائه. (62)
الصراط المستقيم، ج2،ص231.
احمد بن اسحاق مى گويد: بر اممام حسن عسكرى عليه السلام جهت سؤال نمودن از جانشين (امام و حجت خدا بعد از او كيست؟) داخل شدم قبل از سئوال نمودن حضرت فرمود: خداوند متعال زمين را از حجت خود خالى نمى گذارد، از خلقت آدم عليه السلام تا آخرين ساعت دنيا زمين از حجت خالى نخواهد بود، عرض كردم: بعد از شما امام و حجت خدا كيست؟ از جا بلند شد و با سرعت وارد منزل شد و سپس در حالى كه روى شانه اش طفلى قرار گرفته بيرون آمد و فرمود: براى اين كه شما نزد خدا و ما خاندان آبرويى داريد و مورد توجه ما هستى اين را به تو نشان مى دهم در غير اين صورت نشان نمى دادم، به درستى كه اين(طفل جانشينِ من) همنام و همكنيه پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و سلّم مى باشد و اين همانند خضر و ذى القرنين در امّت خود مى باشد و براى او غيبتى است بس عظيم و در دوران غيبت (اكثر مردم) هلاك و گمراه خواهند شد و خداوند متعال افرادى كه قائل به امامت او هستند ثابت و استوار مى كند و به آنان توفيق دعا نمودن جهت تعجيل در فرج عنايت مى نمايد و اين سرى از اسرار خداست آن را داشته باش و از ديگران كتمان كن و قدر اين نعمت را بدان و سپاسگزار باش تا با ما در (اعلى عليين) بهشت، باشى.
عرض كردم: آيا نشانه اى براى اين هست- طفل روى شانه حضرت به سخن آمد و گفت: من بقية الله در روى زمين مى باشم و من در (ظهور) از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت.
عن طريف ابو نصر قال: دخلت على صاحب الزمان عليه السلام فقال: على بالصّندل الأحمر فأتيته ثم قال: أتعرفنى؟
فقلت: نعم.
قال: من أنا؟
فقلت: أنت سيّدى و ابن سيّدى.
فقال: ليس عن هذا سألتك.
قال طريف: فقلت جعلت فداك فسرّلى.
قال: أنا خاتم الأوصياء و بى يدفع الله البلاء عن أهلى و شيعتى. (63)
الف) بحار الانوار، ج52،ص30. ب)الصراط المستقيم، ج2،ص210
طريف مى گويد: بر حضرت صاحب الزمان (عج) وارد شدم فرمود، آن صندلى(چوب خوشبويى است) قرمز را بياور، سپس فرمود: مرا مى شناسى؟
عرض كردم: بله.
فرمود: من كيستم؟
عرض كردم: شما مولاى من و فرزند مولاى من هستيد.
فرمود: از اين سئوال نكردم(يعنى غرضم چيز ديگرى است).
طريف مى گويد: عرض كردم؛ فدايت شوم؛ خودتان (مقصودتان را) بيان نماييد.
فرمود: من خاتم اوصياء هستم و خداوند متعال به واسطه من بلاء را از خاندانم و شيعيان دور نمايد.(اشاره به ظهور و حكومت حضرت و عزّت سادات و شيعيان است).
عن الحميرى قال: سألت محمد بن عثمان العمرى فقلت له: رأيت صاحب هذا الامر؟
قال: نعم و آخر عهدى به عند بيت الله الحرام و هو يقول: الّلهم أنجز لى ما وعدتني. (64)
بحار الانوار،ج2،ص30.
حميرى گويد: از محمد بن عثمان (يكى از نوّاب خاص حضرت مهدى (عج) است) پرسيدم آيا حضرت صاحب الامر عليه السلام را ديده اى؟
گفت: آرى، آخرين ديدار ما با او در مسجد الحرام بود، كه (شنيدم) مى فرمود: خدايا آن چه به من وعده داده اى به من مرحمت فرما(اشاره بظهور و قيام آنحضرت است).
عن الحميرى عن محمد بن عثمان السمرى قال: رايته عليه السلام متعلق بأستار الكعبه فى المستجار و هو يقول: الّلهم انتقم من اعدائى. (65) بحار الانوار، ج52،ص30.
حميرى مى گويد: از محمد بن عثمان رضى الله عنه (نائب خاص حضرت حجت(عج)) شنيدم كه گفت: آن حضرت (اشاره به حضرت مهدى عليه السلام) را در مستجار ديدم كه به پرده هاى كعبه آويخته و عرض مى كند: پروردگارا انتقام مرا از دشمنانم بستان(اشاره بظهور حضرت و انتقام گرفتن او از غاصبان خلافت و پيروان آنان و كسانى كه به عترت و شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام ظلم نمودند مى باشد).
عن راشد الهمدانى قال: لمّا انصرف من الحج ظللت الطريق فوقعت فى ارض خضراء نضرة و تربتها اطيب تربة و فيها فساط فلمّا بلغته رأيت الخادمين و قالا اجلس فقد اراد الله بك خيراً فدخل احدهما ثم خرج فقال ادخل فد خلت فإذا فتى جالس و قد علق فوق رأسه طويل فسلمت عليه فرد السلام على فقال من انا؟
فقلت: لا أعلم.
فقال: انا القائم انا الذى فى آخر الزمان بهذا السيف فأملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. (66) ينابيع المود، ص464.
راشد همدانى گويد: در بازگشت از حج را ه را گم كردم ناگهان خود را در زمين سبز و خرمى ديدم خاك آن پاكترين خاكها، در وسط آن قصرى را ديدم چون به آن رسيدم ديدم دو پيش خدمت ايستاده اند گفتند: بنشين كه خداوند چيزى به تو روزى نموده است.
يكى از ان دو خادم رفت و برگشت به من گفت: بدرون بيا، من رفتم ديدم جوانى نشسته و شمشير درازى بالاى سر او آويخته. سلام كردم و او جواب سلام مرا داد، سپس فرمود: مى دانى من كيستم؟ گفتم: نمى دانم، او گفت: من قائم آل محمد هستم من همان كسى باشم كه در آخر الزمان با شمشير قيام مى كنم و زمين را پر از عدل و داد خواهم كرد همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
مساله ديدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است كه در طول قرنهاى متمادى قلوب شيعيان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بودهاند در اين انتظار سوختهاند و ساختهاند، از اين ميان، شايستگان به مقام ديدار نائل آمدهاند و از فيض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهرهمند گرديدهاند و چه زيبا به آرزوى خود رسيدهاند.
خوشبختانه براى راهيابى و درك محضر امام عصر(عج) از ناحيه معصومين (عليهم السلام) و راهيافتگان به وصال آن حضرت سفارشهايى شده كه مشتاقان را به مقصود نزديكتر مىسازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مىگردد.
حضرت مهدى(عج) در نامهاى كه خطاب به شيخ مفيد مرقوم نموده، فرموده است:
و اگر خدا شيعيان ما را براى طاعتخود موفق بدارد، در اينكه دلهاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركتبه لقاء ما از آنها تاخير نيفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسيد. - كه اين لقاء و ديدار ما - به سبب حقيقت معرفت و صدقى است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمىدارد مگر آنچه كه از آنها صادر مىشود كه ما از آن كراهت داريم و براى آنها اختيار نمىكنيم. (1)
و شيخ كلينى در كافى از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، يعنى سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) را و اگر مرد در جوار حضرت پيغمبر(ع) خواهد بود. (2)
و امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره بنىاسرائيل را در هر شب جمعه بخواند نمىميرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و يارانش باشد. (3)
و امام باقر(ع) فرمود:�كسى كه مسبحات را بخواند، از دنيا نمىرود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنيا برود، در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا(ص) خواهد بود.� (4)
شيخ رجبعلى خياط مردى از پاكان روزگار بوده كه درجات عالى سلوك را پشتسر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسيده بود، براى اين مرد بزرگ حكايات و كراماتى نقل شده كه در كتاب ارزشمند �تنديس اخلاص� تاليف حجةالاسلام و المسلمين محمد محمدى رىشهرى مذكور است. به علاوه دستورالعملهاى اخلاقى و سفارشهايى از شيخ رسيده است كه حكايتيكى از آنها چنين است:
جناب شيخ در برابر درخواستهاى مكرر يارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارشهاى خاصى فرموده است كه از جمله مىتوان به مورد زير اشاره كرد:
شبى يكصد بار آيه كريمه �رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا� (5) قرائتشود. (تا چهل شب)
يكى از كسانى كه اين سفارش شيخ را دريافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شيخ مىآيد و مىگويد موفق به زيارت حضرت نشده است. شيخ مىفرمايد: هنگامى كه در مسجد نماز مىخوانديد، آقاى سيدى به شما فرمودند: �انگشتر در دست چپ كراهت دارد� و شما گفتيد: �كل مكروه جائز� هم ايشان امام زمان(ع) بودند.
حكايت ديگرى نقل شده است كه دو فرد مغازهدار عهدهدار زندگى خانواده سيدى مىشوند. يكى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(ع) ذكر سفارش شده مرحوم شيخ را شروع مىكند. پيش از شب چهلم، يكى از فرزندان خانواده سيد نزد او مىآيد و يك قالب صابون مىخواهد. مغازهدار مىگويد: مادرت هم فقط ما را شناخته، مىتوانى از ديگرى صابون بگيرى!
شب كه خوابيده است، متوجه مىشود از داخل حياط او را صدا مىكنند، بيرون مىآيد و كسى را نمىبيند. پس از آن كه سه بار صدا را مىشنود كه با نام او را صدا مىزنند، در حياط را مىگشايد، در كوچه سيدى را مىبيند كه روى خود را پوشانده است و مىگويد: �ما مىتوانيم بچههايمان را اداره كنيم، ولى مىخواهيم شما به جايى برسيد.� (6)
نقل شده كه سيد ابوالحسن حافظيان يكى از مفاخر سرزمين خراسان به نقل از مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) متوفى17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شيخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زير نقل مىكند:
من با قدرت زيادى براى توفيق تشرف به پيشگاه حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در اين راه از هر ذكر و دعا و توسلى كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفيق حاصل نشد. شبى در عالم رؤيا به من گفته شد: شما در اين راه موفق نخواهيد شد زيرا فلان صفت در شما هست تا اين صفت را داشته باشيد لياقت ديدار كعبه مقصود را نخواهيد داشت.
چون بيدار شدم توبه و انابه كردم و براى اصلاح خويشتن هر روز چند ساعت در حجره را مىبستم و مشغول تلاوت قرآن مىشدم، بعدها به نظرم رسيد كه اين مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مىرفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مىكردم كه قرآن را با تدبير و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقايد خود را با آن تطبيق نمايم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدايى شنيدم كه به من گفت: �تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مىآيم و تو را به محضر شريف حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) مىبرم�.
(مسبحات عبارتند از سورههايى كه با �سبح�، �يسبح�، �سبحان� آغاز مىشوند.)
شيخ حسن اصفهانى مىگويد: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آنهر كس بخواند مسبحات، يعنى سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) راشخص آمد و گفت: بيا، مقدارى راه رفتم، به درهاى رسيدم، در سرازيرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مىروم. هنگامى كه تو به آخر دره رسيدى وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى ديد. چيزى نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) را در هالهاى از نور بر فراز تپه ديدم.
فرمودند: اگر بخواهى يكبار ديگر مرا ببينى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بنموسى الرضا(ع). اين را فرمود و از چشمم غايب شد، مدتها گريستم و مهياى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانيدم، غسل كردم و وارد حرم شدم كعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(ع) ديدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسين(ع) اين را فرمود و از چشمم غايب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عاليات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمين مقدس كربلا رسيدم. غسل كردم، وارد حائر حسينى شدم، خورشيد امامت را در حرم امام حسين(ع) زيارت كردم و خود را بر قدمهاى مباركش انداختم.
فرمود: شيخ حسن حاجتت چيست؟
گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مىخواهم اين است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زيارت كنم. فرمود: هر وقتخواستى مرا زيارت كنى آيات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. (7)
در پايان غزلى از فيض كاشانى را حسن ختام اين مقاله قرار مىدهيم.
گفتمش: دل بر آتش تو كباب
گفت: جانها زماست در تب و تاب
گفتمش: اضطراب دلها چيست
گفت: آرام سينههاى كباب
گفتمش: اشك راه خوابم بست
گفت: كى بود عاشقان را خواب
گفتمش: بهر عاشقان چه كنى
گفت: برگيرم از جمال نقاب
گفتمش: پرده جمال تو چيست
گفت: بگذر ز خويشتن، درياب
گفتمش: تاب آن جمالم نيست
گفت: چون بىتو گردى، آرى تاب
گفتمش: باده لب لعلت
گفت: از حسرتش توان شد آب
گفتمش: تشنه وصال توام
گفت: زين مى كسى نشد سيراب
گفتمش: جان و دل فدا كردم
گفت: آرى چنين كنند احباب (8)
پىنوشتها:
1- ديدار با ابرار، شيخ مفيد، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، 1374ش.
2- اصول كافى، ج 2، ص593، دارالاضواء.
3- فضايل و آثار قرائتسورهها، ص 38.
4- همان، ص 74.
5- سوره اسراء، آيه 80.
6- تنديس اخلاص، محمد محمدى رىشهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحديث،1376ش، ص 84.
7- سرگذشتهاى تلخ و شيرين قرآن، غلامرضا نيشابورى، ج 2، ص 64.
8- كليات اشعار فيض كاشانى، ص29.
چرا این در دگر زنگی ندارد
دلم در دست خود چنگی ندارد
همان آهن که لم داده به قلبم
به دور از من دگر زنگی ندارد
من از آن دور دوری می کنم باز
حنایش نزد من رنگی ندارد
نمی سوزد مرا سازی تو بنواز
سرودم بی تو آهنگی ندارد
هزاران آفرین بردیگ جوشان
که با کس قصد نیرنگی ندارد
فقط یک چیز پرسیدم من از تو
نمی گویی دگر حنگی ندارد
چه غم گر نیست سوراخ مزاری
به سر چون من کسی سنگی ندارد
چرا ناقص شدآن ناقوس وگوشم
صدایی دینگ یا دنگی ندارد
نمی گویم نمی خواهم بگویم
که طفل دیده دلتنگی ندارد
تعجب می کنم گردون بد هست
در این گردونه جز منگی ندارد
عنان مست است عاشق شعر گویان
که مثلثی گردی وبنگی ندارد
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد
شایدخدا به شعر تلخم بخندد اما
جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد
توی گل خیابان پوسید کفش هایم
مرداب کوچه ها را پایان نخواهد آمد
اینجا تکاب ساعت دی ماه بی مروت
بد بخت کارگرها سیمان نخواهد آمد
یخ زد جوانی من یک پیر مرد پرسید
ماشین پخش نفت پیران نخواهد آمد
بالای کوه ای کاش یک کلبه داشتم من
کالا به پشت این کوه ارزان نخواهد آمد
ترشید دخترت های بیخود در انتظاری
موسی برایت اینجا چوپان نخواهد آمد
این شعر غصه ها بود از قصه نداری
آنجا که بوی مرغ بریان نخواهد آمد
در قعر کینه خشکید در سینه ها محبت
من شعر می نویسم انسان نخواهد آمد
رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن
آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد
بی تو دنیا را نمی خواهم بیا
تک درخت سرو دلخواهم بیا
در غمت شد کنج خلوت رنج گاه
ای سرودگاه وبیگاهم بیا
صفحه صفحه خط به خط پر می شوم
بی تو هیچم دلبر ما هم بیا
ای نسیم کوی دلبر عاقبت
برسرشک وناله وآهم بیا
دیشب از پیشم مثال سایه رفت
کاش می گفتم که فردا هم بیا
این شعر متعلق به آقای داوود نعمتی است
فقط
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
قسم به اشک های لرزان گوشه چشمان انتظار
فراموش نکنیم
هنوز یک جرعه معرفت در گوشه قلب ها هنوز هست
یک روز خواهد آمد
دعا کنید آبرو دیدار داشته باشیم
فقط یک کلمه
التماس دعا
آسمان و زمين چشم انتظار ولادت او بود. خورشيد هم به انتظار آمدن او نشسته بود. ارواح پاك همه پيامبران و اولياى الهى، گرداگرد خانه امام حسن عسكرى (عليه السلام)منتظرانه در آرزوى دميدن نور جمال او به سر مى بردند. فجر نيمه شعبان بود. صداى آشناى اذان در كوچه پس كوچه هاى غريب شهر سامرا مى پيچيد: ?اشهد أن لا اِله الاّ اللّه?، ?اشهد أنّ محمداً رسول اللّه?.
سيصد و هشت سال پيش كه خورشيد وجود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در آسمان مكّه طلوع كرد، ظلمات شرك همه جا را آكنده بود و صداى هلهله بت پرستان بر گرد الهه هاى تراشيده از چوب و سنگ، فضا را آلوده ساخته بود.
امّا اينك در سال 255 هجرى قمرى، در آستانه طلوع آخرين خورشيد هدايت و رهبرى، بانك توحيدى ?لا اِله اِلاّ اللّه? از مرزهاى شبه جزيره عرب تا شام و قسمتهاى وسيعى از قاره آفريقا همه جا طنين انداز شده و شهادت به رسالت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بر مأذنه هاى سرتاسر سرزمين وسيع اسلامى هر صبح و شام تكرار مى شود با اين همه، جاهليّت اگر چه در چهره اى جديد هنوز پا برجاست و با محصور ماندن اهلبيت (عليهم السلام)، ظلمت شرك همچنان باقى است و بت هاى كاخ نشين در لباس خلافت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)همچنان دست اندركار محو توحيدند.
شايد از اين روست كه حضرت مهدى (عليه السلام) در آغاز ولادت، زبان به ذكر شهادتين مى گشايد ?أشهد أن لا اِله اِلاّ اللّه وحده لاشريك له و أنّ محمداً رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)?( [1] )
يا به روايتى ديگر در همان آغازين لحظه هاى تولّد زانو مى زند و مى گويد: ?الحمد للّه رب العالمين و صلى اللّه على محمد و آله، زعمت الظلمة أنّ حجة اللّه داحضة، لو أذن لنا فى الكلام لزال الشك?( [2] ).
سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است. و سلام و صلوات خدا بر محمد و خاندانش باد. ستمگران گمان بردند، كه حجت خدا نابود شدنى است! اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى شد، شك و ترديد مردم در باره ما از بين مى رفت?.
پدرش امام حسن عسكرى (عليه السلام) كه اينك با ديدن چهره زيباى اولين و آخرين فرزند خويش، وعده خدا را عملى مى يافت، سرشار از شادى، سر به سجده گذاشت و گفت:
?الحمد للّه الذى لم يخرجنى من الدنيا حتّى ارانى الخلف من بعدى.?( [3] )
?سپاس خدا را كه مرا زنده نگه داشت تا فرزند و جانشين مرا به من بنماياند.? سپس سر برداشت و به حاضران نگريست و فرمود:
?او در صورت و سيرت، شبيه ترين مردم به رسول اللّه است، خدا او را در دوران غيبتش، محفوظ مى دارد و سپس ظاهر مى گرداند تا زمين را آنچنان كه از جور و ستم پر شده باشد از عدالت و داد آكنده سازد?.( [4] )
چشمان حضرت نرجس(عليها السلام) به اشك نشسته بود، آنقدر شاد بود كه آرامش بستر را تاب نمى آورد. برخاست و نشست و به صورت نورانى و چشمهاى درشت فرزندش خيره شد. مهدى (عليه السلام) كه در آغوش حكيمه خاتون قرار داشت، دستهايش را به طرف مادر دراز كرد و لحظه اى بعد در آغوش گرم او جاى گرفت.
امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: ?او چنانكه جدّمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: همنام و هم كنيه ايشان خواهد بود، پس نامش ?محمد? و كنيه اش ?ابوالقاسم? است.?
عطر خاطره انگيز ?صلوات? در فضاى خانه كوچك امام حسن عسكرى پيچيده بود و همگى اهل خانه داشتند به رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)مى انديشيدند. اى كاش او هم بود ... كه بود.
(راه شناخت مهدى (عليه السلام))
براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.
علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.
با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه گفته اند:
آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد
(مهدى (عليه السلام) و قرآن)
الف) همپاى قرآن:
اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: ?انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً?( [5] ) و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.
و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ?علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض?( [6] ) با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.
ب) شريك قرآن:
همه ائمه بزرگوار، ?شركاء قرآن كريم? شمرده شده اند( [7] ) چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير ?السلام عليك يا شريك القرآن? از ايشان ياد شده است.
ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:
از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ ?يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه?( [8] ) مى تواند مورد خطاب قرار گيرد.
د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:
براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان ?چراغ هدايت? و ?حامل علوم قرآن? و ?نگاهبان گنجينه دانش الهى? و ?حافظ سرّ خدا? تنها اوست و ?امانات نبوّت? و ?وديعت هاى رسالت? در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟( [9] ) اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر فرموده است، تفسير مى نمايد.
?السلام عليك حين تقرء و تبيّن?( [10] ).
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن
هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:
... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...( [11] )
?سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.?
و) احياگر قرآن:
در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.
?اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك?.( [12] )
?خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.?
(مهدى (عليه السلام) در قرآن)
در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.
در كتاب شريف ?المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)? كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام) ، نقل شده است.
در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:
1 امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: ?هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون( [13] )? فرمود:
?به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.?( [14] )
2 امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه ?و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً?( [15] ) فرمود:
?زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.?( [16] )
3 امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه ?و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون?( [17] )فرمود:
?تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.?( [18] )
4 امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: ?الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...?( [19] ) فرمود:
?اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.?( [20] )
5 امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: ?وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً?( [21] ) فرمود:
?به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.?( [22] )
6 امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?آيه ?أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض?( [23] ) در باره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.?( [24] )
(حضرت مهدى (عليه السلام) در احاديث قدسى)
1 خداوند فرمود: ?اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مى آورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مى سازم.
و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مى دهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمين ها و دل بندگانم را حياتى تازه مى بخشم و گنج ها و ذخيره هاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را يارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مى باشد.?( [25] )
2 امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت ?مهدى (عليه السلام)? به ?قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)? حديثى قدسى روايت فرمود: ?زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: ?فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.? سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود ?فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.? خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن ?قائم? از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مى گيرم.?( [26] )
( حضرت مهدى(عليه السلام) درآينه كلام معصومين (عليهم السلام) )
1 رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :
?لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.?( [27] )
?روز قيامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بين ما ?قائم حقيقى? قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مى يابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.?
2 اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :
قال للحسين(عليه السلام) : ?التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل?، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): ?اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه?.( [28] )
?به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.
امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمى ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دل شان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.?
3 حضرت زهرا (عليها السلام):
?قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك?.( [29] )
?رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت ?مهدى (عليه السلام) ? از نسل توست.?
4 امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:
?ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة?.( [30] )
?هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت ?قائم? كه عيسى بن مريم، روح اللّه پشت سر او نماز مى گذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مى دارد و شخص او را از ديدگان، غايب مى گرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.?
5 امام حسين (عليه السلام):
?منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون?.( [31] )
?دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مى كند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مى سازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.?
6 امام زين العابدين (عليه السلام):
?إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.?( [32] )
?براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانى تر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمى ماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.?
7 امام باقر (عليه السلام) :
راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه ?فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16? سئوال كردم. فرمود: ?هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.?( [33] )
?مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.?
8 امام صادق (عليه السلام) :
?إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه?.( [34] )
?همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.?
9 امام كاظم (عليه السلام) :
?صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه?.( [35] )
?صاحب اين امر حضرت مهدى (عليه السلام) رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مى باشد.?
10 امام رضا (عليه السلام) :
?... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً?.( [36] )
?و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.?
11 امام جواد (عليه السلام) :
در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)?منتظَر? ناميده مى شود فرمود:
?إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون?.( [37] )
?او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مى انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مى مانند و شك كنندگان به انكار او بر مى خيزند و منكرين به استهزاى او مى پردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مى گيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مى شوند و تسليم شدگان نجات مى يابند.?
12 امام على النقى (عليه السلام) :
?اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج?.( [38] )
?زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.?
13 امام حسن عسكرى (عليه السلام) :
? المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا?.( [39] )
?كسى كه فرزندم مهدى (عليه السلام) را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.?
( اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى (عليه السلام) )
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] )
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
م بير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
م ؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
(برخى ويژگى هاى ظاهرى)
1 شبيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم):
حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.( [41] )
اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:
?در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مى آورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.?
2 زيبا و خوش صورت:
زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد، همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.( [42] )
3 گشاده پيشانى:
پيشانى بلند و گشاده اش بر هيبت و وقار چهره زيبايش مى افزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت الشعاع قرار مى دهد.( [43] )
4 ميانه قامت:
قامتى نه دراز و بى اندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.( [44] )
5 داراى دو خال مخصوص:
خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه مُشكى ميان سفيدى صورتش مى درخشد و خالى ديگر بين دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.( [45] )
در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام) پاره اى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين باب مى توان بدست آورد:
* آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.
* از بيدارى شب ها، چهره اش به زردى مى گرايد.
* چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست.
* ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است.
* ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد.
* در وصف او وارد شده: ?المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى عليه جلابيب النور?.
?حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهره اش مانند ماه درخشنده است و گويا جامه هايى از نور بر تن دارد.?( [46] )
?اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه?.
?بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه كن?.
[1] منتخب الاثر صفحه 332.
[2] منتخب الاثر صفحه 341 كمال الدين صفحه 430.
[3] كفاية الاثر ص 291.
[4] مدرك پيشين.
[5] كنزل العمال ج 1 ص 44 مسند احمد بن حنبل ج 5 ص 89 و 182: من در بين شما دو وديعت گرانبها باقى مى گذارم تا زمانى كه به آن دو چنگ زده باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد.
[6] ينابيع المودة صفحه 90: على(عليه السلام) با قرآن است و قرآن باعلى است، هرگز از يكديگر جدا نشوند تا آن زمان كه در حوض كوثر بر من وارد شوند.
[7] ?زيارت جامعه? از ملحقات مفاتيح الجنان: السلام عليكم ائمّة المؤمنين... و عباد الرحمن و شركاء القرآن...
[8] مفاتيج الجنان، ?زيارت آل يس? روايت شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) .
[9] تعابيرى برگرفته از ?زيارت جامعه? مندرج در زيارت سوم از ملحقات مفاتيح الجنان.
[10] مفاتيح الجنان، زيارت آل يس.
[11] بخشى از زيارت ?سلام اللّه الكامل التام? در استغاثه به حضرت صاحب الزمان(عليه السلام).
[12] صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانى، وارد شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) در اعمال روز جمعه.
[13] سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد. [14] كمال الدين و تمام النعمة شيخ صدوق ج 2 ص 670.
[15] سوره اسراء، آيه 81 بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.
[16] الروضة ص 287.
[17] سوره انبياء آيه 105 براستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.
[18] تفسير على بن ابراهيم، ج 2 ص 77.
[19] سوره حج، آيه 41 كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.
[20] تأويل الآيات الظاهرة ـ كتاب خطى ـ.
[21] سوره نور آيه 55 خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.
[22] تفسير عياشى ج 3 ص 136.
[23] سوره نمل، آيه 62 جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟
[24] تفسير قمى ج 2 ص 129.
[25] بحارالانوار ج 51 ص 66.
[26] مدرك پيش صفحه 29.
[27] بحارالانوار ج 51 ص 65.
[28] مدرك پيشين ص 51.
[29] منتخب الاثر صفحه 192.
[30] كمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316.
[31] مدرك پيشين ص 317.
[32] مدرك پيشين ص 323 و 324.
[33] مدرك پيشين ص 330.
[34] مدرك پيشين 343.
[35] مدرك پيشين 361.
[36] مدرك پيشين صفحه 372 عيون اخبار الرضا.
[37] بحارالانوار ج 51 ص 158 كمال الدين صفحه 378.
[38] كمال الدين جلد 2 باب 37 صفحه 380.
[39] مدرك پيشين باب 38، صفحه 409.
[40] نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.
[41] بحارالانوار ج 51 ص 39 حديث 19.
[42] مدرك پيشين ص 36 حديث 6، شابٌ مربوع القامة حسن الوجه.
[43] مدرك پيشين ص 36 40، هو رجل أجلى الجبين، نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه.
[44] منتهى الآمال ج 2 ص 481: ليس بالطويل الشامخ و لا بالقصير اللاّزق بل مربوع القامة.
[45] مدرك پيشين، و بحارالانوار ج 51 ص 41 حديث 22.
[46] منتهى الآمال، ج 2، ص 481.

