تبليغاتX
انتظار یار مهربان



شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونى مشاكل و انحرافات در دوره غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)، اقتضا مى كند كه ايمان آوردگان و پيروان ولايت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقيده و عمل خويش مراقبت بيشترى داشته باشند. در اين باب، نكاتى چند از كلام معصومين سلام اللّه عليهم، دقت و تعمّق بيشترى مى طلبد:
  الف) تمسك به ريسمان ولايت:
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
?يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم?، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.
زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:
?يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم?، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.( [1] )
و در كلامى ديگر فرمود: ?طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا?.( [2] )
خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مى جويند.
راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيله اى مطمئن تر از ?حبل ولايت? مى توان يافت كه بتواند از ?افتادن به چاه ضلالت? و ?گرفتار شدن به دام انحراف? جلوگيرى كند؟!
  ب) تمسك به تقوى:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?إن لصاحب هذا الامر غيبةً فليتّق اللّه عبدٌ و ليتمسّك بدينه?.( [3] )
?به يقين صاحب اين امر را غيبتى هست، پس هر بنده اى بايد به تقواى الهى روى آورد و به دينش چنگ زند.?
همين تقواست كه روشن بينى و رزق بى حساب و گشايش الهى را نصيب انسان مى سازد، و همين تقواست كه در لحظه هاى خوف و خطر دل را آرامش مى دهد، و همين تقواست كه در دوران فتنه خيز غيبت، مايه رستگارى انسانهاست.
  ج) طلب معرفت:
زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟
فرمود: اين دعا را بخوان; ?اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى?.( [4] )
?خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.?
1 معرفت ها را از خدا بايد طلبيد.
2 شناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تابع شناخت خدا، و شناخت حجّت متفرّع برشناخت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
3 اگرچه بدون شناخت خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، شناخت حجّت ممكن نيست، امّا گمراهى از دين در اثر عدم شناخت حجّت لازم مى آيد.
به عبارت ديگر، عدم گمراهى از دين، بدون شناخت حجّت، تضمين نمى شود.
وبديهى است كه هردعايى، تنها پشتوانه حركت به حساب مى آيد، اصل دعاء ابراز نياز درونى و طلب تأييد الهى، در حركت بيرونى است.
نياز به معرفت كه احساس شد و حركت براى كسب معارف كه توسط بنده آغاز گرديد. اگر دل با خدا باشد و گام در راه او قرار گيرد وصول به معرفت تضمين شده است.
?قل ما يعبؤ بكم ربّى لولا دعاؤكم?.( [5] )
?بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما عنايتى نكند.?
  هـ ) تقيّه به عنوان سلاح مقاومت:
امام رضا (عليه السلام) فرمود: ?لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.?( [6] )
?كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.?
گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟
فرمود: ?تا روز ?وقت معلوم? كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.
?تقيّه? هرگز به معناى ?دم فروبستن? و ?بى تفاوت ماندن? و بنا به ?مصلحت اصطلاحى? رفتار كردن و ?نان به نرخ روز خوردن? نيست.
?تقيّه? هرگز به معناى ?دست كشيدن از آرمانها? و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّه اى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با ?تقوى? دارد و عدم رعايتش مساوى ?با بى ايمانى? شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مى فرمايد:
?اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً?.( [7] )
هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چاره اى عليه تو نمى يابند ونمى توانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مى كند.?
پس تقيه، چاره اى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن  خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.
  هـ) انتظار آگاهانه:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?اقرب، ما يكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لاميثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...?( [8] )
?زمانى كه بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد?.
فضيلت بندگان خدا در اين زمان و رضايت بيشتر خداوند از آنان، بدين جهت است كه آنان بى آنكه امام خويش را ببينند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حيرتها به درخانه اش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پايبندى به تقوى و دوستى اهلبيت، ميثاق الهى را نگاهبانى كرده ومرزهاى عقيده را پاس مى دارند.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?يا ابا بصير! طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياء اللّه الذين لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.?( [9] )
?اى ابوبصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در دوران غيبت او در انتظار ظهورش به سر مى برند و در دوران ظهورش به اطاعت او روى مى كنند، آنان اولياى خدا هستند كه هيچ ترس و اندوهى بر ايشان نيست.?
باهم آمدن دو وصفِ ?انتظار در غيبت? و ?اطاعت در ظهور?، براى شيعيان حضرت قائم(عليه السلام)، نشان دهنده نوعى ملازمت بين ايندو وصف است. به اين معنا كه شيعيان منتظر در دوران غيبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش مى كوشند كه اگر دوران ظهور تحقق مى يافت، در زمره مطيعين حقيقى او بودند.
  هـ ) حزن و اندوه بر مصائب غيبت و دعا براى ظهور :
سدير صيرفى گويد: با برخى از اصحاب بر امام صادق (عليه السلام) وارد شديم، او را نشسته بر خاك ديديم، در حالى كه عبايى خشن با آستين كوتاه پوشيده و با قلبى سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، مى گريست، رنگ چهره اش تغيير كرده و اندوه از گونه هاى مباركش پيدا بود و اشكهايش، لباسش را خيس كرده بود وناله مى كرد:
?مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است!
مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعه هاى ابدى پيوند داده، و از دست دادن ياران، يكى پس از ديگرى، اجتماع و شماره ما را از بين برده، هنوز سوزش اشكى كه از چشمم مى ريزد و ناله اى كه از دلم بر مى خيزد با ياد بلاها و سختى هاى دوران غيبت تو پايان نيافته كه درد و رنج شديدتر و دردناكترى در برابر ديدگانم شكل مى گيرد!?
سدير گويد: شگفت زده پرسيديم اين ماتم وگريه براى چيست؟!
امام صادق(عليه السلام) آهى عميق و سوزناك كشيد و فرمود:
اى واى! صبح امروز، در كتاب جفر نظر مى كردم و در باره ولادت و غيبت طولانى و طول عمر قائم ما و بلاهاى مؤمنين در آن زمان و ايجاد شك و ترديد در اثر طول غيبت و ارتداد اكثريت مردم از دين و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتى داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چيره شد.?( [10] )
وقتى حال امام صادق(عليه السلام) كه حدود يكصد سال قبل از آغاز دوره غيبت مى زيسته است چنين باشد، بايد ديد حال سرگشتگان دوران غيبت و دورماندگان از چشمه زلال ولايت چگونه بايد باشد، بيهوده نيست كه در هر مناسبتى شادى آفرين يا غمبار، سفارش به قرائت دعاى ندبه شده ايم كه حديث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدى(عليه السلام) است.
وبى مورد نيست كه اين چنين بر دعاى براى فرج در زمان غيبت، تأكيد شده است.
امام زمان(عليه السلام) مى فرمايد: ?اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج?.( [11] )
?براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.?
(سنّت انتظار)
از آن زمان كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سخن از جهانى شدن آيين توحيد، به دست حضرت مهدى(عليه السلام)، به ميان آورد و نويد غلبه اسلام بر تمامى اديان را به مسلمانان داد، و بهترين عبادت را انتظار فرج اسلام و مسلمين به حساب آورد( [12] )، مسلمانان ديده انتظار به راه دولت كريمه اى دوختند كه در آن اسلام و اسلاميان عزّت مى يابند و كفر و نفاق به ذلّت و زبونى گرفتار مى آيند.( [13] )
در دوران پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز، هر زمان كه فتنه خلفاى جور شدت مى گرفت، پيشوايان معصوم (عليهم السلام) مى كوشيدند با انگيزش انتظار، اميد را در دلهاى ستم ديدگان زنده نگه دارند وشور مقاومت و مبارزه را در وجودشان بر انگيزانند.
چنانكه اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به اصحاب خويش مى فرمود:
?انتظروا الفرج، و لاتيأسوا من روح اللّه، فاِنَّ احب الاعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج (إلى أن قال:) الأخذ بأمرنا معنا غداً فى حظيرة القدس و المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه.?( [14] )
?چشم انتظار فرج باشيد و از يارى و رحمت خدا نا اميد نشويد، به يقين، محبوب ترين كارها در نزد خدا، انتظار فرج است (تا آنجا كه فرمود:) كسى كه به امر ولايت ما چنگ زند، فرداى قيامت در روضه رضوان با ما خواهد بود و كسى كه د رانتظار امر ما به سر ببرد، مانند كسى است كه در راه خدا به خون غلطيده باشد?.
تأكيد بر امر انتظار فرج، از طرف پيشوايان دين تا آنجا بود كه بسيارى از اصحاب، شرايط موجود زمان خود را براى حصول فرج كافى دانسته، امام آن دوران را به عنوان صاحب الامر مى پنداشتند و در اين باره از او سئوال مى كردند. چنين توهمى در دهها روايت، از جمله روايت شعيب بن ابى حمزه در برابر امام صادق (عليه السلام) و ريّان بن الصلت، در برابر امام رضا(عليه السلام) مطرح گرديده كه مى پرسد:
أنت صاحب الأمر؟( [15] )
و نيز در همان زمانها، كسانى از مواليان اهلبيت (عليهم السلام) بودند كه بر سنّت انتظار فرج آنچنان پافشارى مى كردند كه به ترك كسب و كارشان مى انجاميد. بطور نمونه مى توان از شخصى به نام عبدالحميد واسطى نام برد كه خدمت امام محمد باقر (عليه السلام)مى رسد و مى گويد: ?اصلحك اللّه، لقد تركنا اسواقنا انتظاراً لهذا الامر?.
خدا امرت را اصلاح كند، ما به خاطر انتظار اين امر، كار و كسب خويش در بازارها را رها كرده ايم.
امام صادق (عليه السلام) به عنوان تأييد و تصديق موضع منتظرانه او مى فرمايد:
?يا عبدالحميد! أترى من حبس نفسه على اللّه عزّوجلّ، لا يجعل اللّه له مخرجَاً؟ بلى، واللّه ليجعلنَّ له مخرجاً?.( [16] )
?اى عبدالحميد! آيا به نظر تو كسى كه خودش را وقف براى خداى عزّوجلّ نموده باشد خداوند برايش فرج و گشايشى حاصل نمى فرمايد؟ چرا، به خدا سوگند كه حتماً براى او گشايش و رهايى قرار مى دهد?.
سنّت انتظار در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) به حق، جلوه اى ويژه دارد. منتظران حقيقى اين دوران، هيچ شبى را بدون حالت انتظار به صبح نرساندند، انتظار تا آنجا كه شمشير بر زير بستر خود مى نهادند تا اگر فردا روز ظهور باشد، بى درنگ به يارى مولاى شان بشتابند.
(ولايت فقيه)
ولايت فقيه پرتوى از ولايت امام زمان (عليه السلام)، و ولايت امام زمان(عليه السلام)پرتوى از ولايت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، و ولايت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) پرتوى از ولايت اللّه جلّ و علا است.
از ديدگاه مكتب توحيد، مالك همه چيز و همه كس خداست و همچنين مالكيت مطلقه او منشأ حاكميّت مطلقه اوست. از اين رو بنابر اعتقاد موحّدان، هر حكومتى بايد از حكومت اللّه سر چشمه گيرد و بر اساس اراده و اجازه او تشكيل شود.
آن زمان كه خداوند پيامبرانش را براى هدايت انسانها فرستاد، حقّ زمامدارى آنان را نيز امضا فرمود و همگان را به تبعيّت و فرمانبرى آنان در همه زمينه ها دعوت نمود.
در باره پيامبر گرامى اسلام فرمود: ?فلا و ربك لايؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم، ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً ممّا قضيت و يسلّموا تسليماً?.( [17] )
?قسم به پروردگار تو! اين مردم مؤمن واقعى نخواهند بود، مگر آنكه حكومت و داورى تو را در همه موارد مورد اختلاف خويش بپذيرند، سپس نسبت به رأى و قضاوت تو حتّى اگر مخالف منافع آنان باشد كاملا تسليم باشند و حتّى در درون دل خويش، هيچگونه نارضايتى و ناراحتى احساس نكنند?.
و نيز در همين باره فرمود: ?النبى اولى بالمؤمنين من أنفسهم?.( [18] )
? در رعايت مصالح فردى و اجتماعى ايمان آوردگان ولايت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بر جان و مال آنان بالاتر و بيشتر از ولايت خود آنان است?.
بديهى است كه اين ولايت با رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پايان نمى پذيرد. و حفظ حدود اسلام و استقرار نظام مسلمين كه حكمت امضاى چنين ولايتى براى آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)، بود پس از او نيز استمرار مى يابد. و بدين طريق ائمه بزرگوارى كه وارثان تمام شئون پيامبر غير از نبوّت مى باشند عهده دار اين ولايت و حاكميت به حساب مى آيند.
امام رضا (عليه السلام) مى فرمايند: ?إنّ الامامة خلافة اللّه و خلافة رسوله(صلى الله عليه وآله وسلم) و مقام اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خلافة الحسن و الحسين(عليهما السلام). إن الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّ المؤمنين، الامام أسّ الاسلام النامى و فرعه السامى. باالامام تمام الصلوة و الزكوة و الصّيام و الحج و الجهاد و توفير الفيىء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف?.( [19] )
?براستى امامت، خلافت از خدا و خلافت رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و مقام اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خلافت حسن و حسين (عليهما السلام) است. براستى امامت، زمام دين ونظام مسلمين وصلاح دنيا و عزّت مؤمنان است.
 امام، بنياد رشد كننده اسلام و شعبه والاى آن است. به وسيله امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد شكل مى گيرند و كمال مى يابند و خراج و صدقات فزونى مى پذيرند و حدود و احكام الهى اجراء مى شوند و مرزها و جوانب مملكت اسلامى محفوظ مى مانند?.
در اين دوران، امام زمان حضرت مهدى (عليه السلام) كه از جانب خدا و به تبعيّت از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارنده همه شئونات مذكور است، در پس پرده غيبت بسر مى برد و از سوى ديگر ترديدى نيست كه باغيبت آن بزرگوار، خداوند حكيم، پيروان او و امّت بزرگ اسلام را بى سرپرست و بلاتكليف نمى پسندد.
پس يا بايد پذيرفت كه خداوند امر تعيين حاكم و ولىّ امر را مطلقاً بر عهده خود مردم وا نهاده است كه ممكن نيست. چون شرايط غيبت، حكمت هاى جعل حاكم و ولىّ امر الهى را تغيير نداده بلكه آن را ضرورى تر مى سازد، و خدايى كه در دوران حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و امام(عليه السلام)مردم را بى رهبر و سرپرست نپسنديده، وا نهادگى آنان را در زمان غيبت امضا نمى فرمايد.
و يا بايد قبول كرد، كه در دوران غيبت نيز، اشخاصى با بهره گيرى از ولايت الهى و حق حاكميت پيامبر و امام، در چهار چوبه كلمات راهگشا و فرمايشات مسئوليت بخش خود آن بزرگواران، حق ولايت و وظيفه سرپرستى مسلمين را بر عهده دارند.
اسحاق بن يعقوب از امام زمان(عليه السلام) طى نامه اى مى پرسد كه به هنگام غيبت شما در حوادثى كه روى مى دهد به چه كسى مراجعه كنيم؟ فرمود:
?اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه.?( [20] )
?در حوادث و رويدادهايى كه براى تان پيش مى آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدايم?.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمودند: ?فامّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه.?( [21] )
?هر فقيهى كه نگهدارنده نفس از انحرافات و لغزشها و حفظ كننده دين و مخالف با هواهاى نفسانى و مطيع امر مولاى خويش باشد، بر عامّه مردم است كه تقليد كننده و تابع او باشند?.
و امام صادق (عليه السلام) فرمودند: ?ينظر اِنّ من كان منكم ممن روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانّى قد جعلته حاكماً?.( [22] )
?آنان كه باهم اختلافى دارند بايد بنگرند و يك نفر از بين شما را كه راوى حديث ما و صاحب نظر در حلال و حرام، باشد و احكام ما را بشناسد شناسايى كنند و او را ?حَكَم? قرار دهند زيرا من او را حاكم بر شما قرار دادم.
ساده انديشانه خواهد بود اگر كسى بگويد دائره اين ?حجّت قرار گرفتن? و ?لزوم تبعيت و تقليد? و ?جعل حاكميت? فقط منحصر در اختلافات شخصى دو نزاع كننده يا پاره اى فروع فقهى مى باشد، و امام زمان(عليه السلام) و ساير امامان بزرگوار در اين فرمايشات به امر مهم حكومت و راهبرى اجتماع بر اساس قواعد اسلام و قرآن، نظرى نداشته و تشكيل حكومت اسلامى و كيفيت پياده شدن احكام اجتماعى اين دين مبين را، در اين احاديث ونظاير آنها، ناديده گرفته و دست فتنه پردازان دوره غيبت را در بازيچه قرار دادن نظام اسلام و مسلمين، كاملا باز قرار داده اند!!
امام راحل (قدس سره) در مبحث ولايت فقيه از ?كتاب البيع? بعد از نقل و بررسى دهها دليل و روايت معتبر مى فرمايد:
از آنچه بيان شد نتيجه مى گيريم كه فقهاء از طرف ائمّه (عليهم السلام) در جميع آنچه در اختيار آنان بوده است، داراى ولايت هستند. مگر دليلى بر اختصاص امرى خاص به معصوم (عليه السلام)اقامه شود كه در آن صورت، اين اصل كلى، استثناء مى خورد ... .
ما قبلا گفتيم همه اختياراتى كه در خصوص ولايت وحكومت براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه(عليهم السلام) معيّن شده است، عيناً براى فقيه نيز معيّن و ثابت است. امّا اگر ولايتى، از جهت ديگر غير از زمام دارى و حكومت، براى ائمه (سلام اللّه عليهم) معين و دانسته شود، دراين صورت فقهاء از چنين ولايتى برخوردار نخواهند بود. پس اگر بگوييم امام معصوم(عليه السلام)راجع به طلاق دادن همسر يك مرد يا فروختن و گرفتن مال او گرچه مصلحت عمومى هم اقتضا نكند ولايت دارد، اين ديگر در مورد فقيه، صادق نيست و او در اين امور ولايت ندارد، و در تمام دلايل كه پيشتر راجع به ولايت فقيه گفتيم، دليلى بر ثبوت اين مقام براى فقها وجود ندارد. چنانكه در كلام امام راحل (قدس سره) اشاره شده ولايت فقيه با همه گستردگى اش در حيطه حفظ مصلحت عمومى جامعه اسلامى شكل مى گيرد.
به عبارت ديگر، فقيه جامع الشرايط در هر شرايط زمانى و مكانى و اجتماعى بايد راهى رابرگزيند كه مكتب و مقرّرات آن بهتر اجرا شود. و به تعبير فقها، بايد ?غبطه مسلمين? را رعايت نمايد، به اين معنا كه در همه امور بايد آنچه را كه بيشتر به صلاح اسلام و مصلحت مسلمين است اختيار كند.
از همين ديدگاه است كه در حكومت اسلامى دوران غيبت، تشكيل قواى سه گانه قانونگذارى، قضايى، اجرايى و نهادهاى نظارتى از طرف فقيه ضرورت مى يابد وبا همه اختياراتى كه ولىّ فقيه در اداره اجتماع دارد، باز هم مراجعه به آراى مردم در امورى چون تعيين رئيس جمهور و نوّاب مجلس و غيره معنا پيدا مى كند.
(مقدّمات ظهور)
بدون شك پيش از ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) علامات و نشانه هايى پديد خواهد آمد كه طى روايات زيادى از زمان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه السلام)تا زمان خود مولا امام زمان(عليه السلام) بر آنها تأكيد مى شده است.
الف برخى از اين نشانه ها مربوط به پديده هاى طبيعى است: همچون بروز طاعون، خشكسالى، كسوف و خسوف در رمضان و برخى ديگر مربوط به پديده هاى اجتماعى مى باشد; مانند بروز جنگهاى متعدّد، خروج سفيانى، فساد اجتماعى و دسته اى ديگر پديده هاى غير طبيعى ويژه اى است: چون صيحه آسمانى، سرخى آتشگونه اى در آسمان، فرو رفتن لشكرى در زمين.
ب برخى از اين نشانه ها اختصاص به زمان خاصى ندارد : و ممكن است سالها بلكه دهها سال قبل از ظهور اتفاق بيفتد. اما برخى ديگر از آنها اختصاص به سال ظهور دارد: چنانكه در روايتى از قول امام صادق(عليه السلام) آمده است: ?قبل از قيام قائم(عليه السلام) پنج واقعه اتفاق مى افتد: خروج يمانى و قيام سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن لشكر در بيداء و كشته شدن نفس زكيّه.?
و در حديثى ديگر فرمود: ?ليس بين قائم آل محمد و قتل نفس الزكيّه اِلاّ خمسة عشر ليلة?.
?بين ظهور قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) و كشته شدن نفس زكيّه، بيش از پانزده شب فاصله نيست?.
ج بعضى از اين نشانه ها، قطعى و حتمى است و برخى ديگر نشانه هاى غير قطعى به شمار آمده اند كه در تعيين اين جهت، بين روايات اين باب، اختلاف وجود دارد.
قابل تذكّر اين كه، عليرغم بحث هاى جنجالى و اختلاف آفرينى كه گاهى بر سر بروز پاره اى نشانه ها و مقدار دلالت آن بر نزديك شدن ظهور خجسته مولا امام زمان (عليه السلام) پيش مى آيد، بايد توجّه داشت كه:
اولا: هيچ كس حق ندارد با استناد به نشانه اى خاص كه به نظر او يقيناً از علامات ظهور شمرده مى شود، وقتى خاص را براى ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) تعيين نمايد; زيرا در آن صورت به تصريح خود مولا، مشمول ?كذب الوقّاتون? شده و در هر رتبه علمى و اجتماعى هم كه باشد، بايد مورد تكذيب قرار گيرد.
ثانياً: آنچه اهميت دارد حفظ آمادگى مردم براى ظهور امام زمان(عليه السلام)است به گونه اى كه هر صبح و شام آمادگى داشته باشند كه اگر امر فرج امضاء شد، بتوانند به يارى او قيام كنند و در راه اهداف الهى او از مال و جان و امكانات خويش در گذرند. به عبارت ديگر: حتّى در صورتى كه بر فرض، هيچ نشانه اى بر قرب ظهور دلالت نكند، نمى توان غافلانه به زندگى عادى پرداخت و از وظيفه هايى كه شيعه و همه مردم نسبت به ساحت مقدس امام زمان (عليه السلام) دارند، غفلت كرد.
ثالثاً: نظام جمهورى اسلامى در ايران بهترين زمينه را براى آزمايش منتظران در كيفيت يارى رسانى به امام عصر (عليه السلام) فراهم كرده است، لذا برهمه منتظران حقيقى امام زمان (عليه السلام) است كه همه امكانات خويش را در حفظ اين نظام و تضمين بقاى آن، در راستاى احكام و قرآن و ولايت به كار گيرند.
رابعاً: ميزان پايبندى كسانى كه همواره دم از امام زمان (عليه السلام)مى زنند و بر سر اثبات فلان نشانه ظهور و حكايت فلان ديدار با مولا كتابها مى نويسند، بايد به مقدار فداكارى آنان در هدايت اجتماعى و بر قرارى عدالت و مسئوليت پذيرى آنان در اين راه، قابل اثبات باشد.
(نگاهى به دوران پس از ظهور)
دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، بدون شك، والاترين، شكوفاترين وارجمندترين فصل تاريخ انسانيّت است. دورانى كه وعده هاى خداوند در خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان وراثت صالحان عملى مى گردد و جهان با قدرت الهى آخرين پرچمدار عدالت و توحيد، صحنه شكوهمندترين جلوه هاى عبادت پروردگار مى شود.
در احاديث مختلفه، گوشه هايى از عظمت آن دوران به تصوير كشيده شده است:
1 حاكميت اسلام در سراسر هستى:
امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه از قرآن كريم: ?و قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدّين للّه?( [23] ) مى فرمايد:
?تأويل اين آيه هنوز نيامده است. پس زمانى كه تأويل آن فرا رسد، آنقدر از مشركين كشته مى شوند تا بقيّه، خداى عزّوجلّ را به آيين توحيد پرستش نمايند و هيچ آثارى از شرك باقى نماند، و اين امر در قيام قائم ما، تحقق خواهد يافت?.
امام صادق (عليه السلام) نيز فرمود: ?اذا قام القائم لايبقى أرض اِلاّ نودى فيها شهادة أن لا اِله اِلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه?.( [24] )
?زمانى كه حضرت قائم قيام كند، هيچ سرزمينى نمى ماند مگر اينكه نداى شهادتين لا اِله اِلاّ اللّه و محمد رسول اللّه در آن طنين اندازد?.
2 اقامه كامل حدود الهى:
امام كاظم (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه ?يحيى الأرض بعد موتها?( [25] ) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمود:
?مراد اين نيست كه خداوند زمين را با باران زنده مى كند، بلكه خداوند مردانى را بر مى انگيزد كه زمين را با احياى عدالت و اقامه حدود الهى زنده مى سازند?.( [26] )
3 احياى قرآن و معارف قرآنى:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمودند:
?كأنّى أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة. و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون النّاس القرآن كما أنزل.?( [27] )
?گويا شيعيان ما اهلبيت را مى بينم كه در مسجد كوفه گرد آمده و خيمه هايى زده اند و در آنها قرآن را آنچنانكه نازل شده است به مردم مى آموزند?.
مولا على (عليه السلام) در خطبه اى ديگر، در باره عمل كَردِ حضرت مهدى(عليه السلام) پس از ظهور فرمودند:
?يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى.?( [28] )
?آن هنگام كه مردم هدايت را تابع هواى خويش قرار داده باشند، او مى آيد و خواسته هاى نفسانى را به تبعيّت از هدايت مى كشاند.
و آن زمان كه مردم قرآن را مطابق نظر و رأى خود توجيه كرده باشند، او مى آيد و رأى و انديشه را به خدمت قرآن مى گيرد و آن را در مطابقت با قرآن شكل مى بخشد?.( [29] )
4 گسترش عدالت و رفع ستم:
رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ?المهدى من ولدى، تكون له غيبة. ادا ظهر يملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً.?( [30] )
?مهدى(عليه السلام) از فرزندان من است. او را غيبتى هست. زمانى كه ظهور كند، زمين را از قسط و عدل پر سازد چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد?.
اين حديث و نظاير آن، در كتب شيعه و سنى، از شهرت و تواتر فوق العاده اى برخودار است. و در اغلب آنها عناوين قسط و عدل در كنارهم آمده است كه يقيناً فرق هايى با يكديگر دارند. مانند اينكه گفته اند: عدل اعم از قسط است. قسط فقط رعايت حق ديگران است و عدل، رعايت حق همه چيز و همه كس; قسط فقط در مورد ديگران بكار مى رود و عدل در مورد رابطه انسان باخود، باخدا و با ديگران; قسط ضد جور است و عدل ضد ظلم.
5 تجديد اسلام:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?اذا قام القائم (عليه السلام) دعا الناس إلى الاسلام جديداً?.( [31] )
?زمانى كه حضرت قائم (عليه السلام) قيام مى كند مردم را مجدّداً به اسلام فرا مى خواند?.
دوران پر فراز و نشيب پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و روى كار آمدن اسلام خلافت، موجبات تحريف و توجيه مبانى اسلامى و معارف دينى را فراهم كرد. و دور ماندن مردم از اهلبيت (عليهم السلام) كه پاسداران حريم اسلام ناب محمّدى بودند، خصوصاً در دوران غيبت طولانى امام زمان(عليه السلام)، چنان فكر و انديشه مسلمين را با حقايق وحى بيگانه كرد كه امام صادق (عليه السلام) به دنبال همان فرمايش فوق مى فرمايد:
?او دو باره مردم را به اسلام دعوت مى كند و به امرى هدايت مى كند كه از ميان رفته است و مردم، از مسير آن گمراه شده اند. همانا حضرت قائم (عليه السلام)، ?مهدى? ناميده شده است به خاطر آنكه به امرى گم شده هدايت مى كند و ?قائم? ناميده شد از آن رو كه به ?حق? قيام مى كند?.( [32] )
امام باقر(عليه السلام) در باره سيره حضرت مهدى(عليه السلام) فرمود:
?آنچه را پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) انجام داد او نيز انجام مى دهد، بنيانهاى پيشين را در هم مى شكند، چنانكه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) امر جاهليت را در هم شكست، و او اسلام را دو باره از سر مى گيرد. ?و يستأنف الاسلام جديداً?.( [33] )
6 كمال دانش و معرفت:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: ?علم بيست و هفت حرف است بيست و هفت قسمت دارد همه معارفى كه پيامبران صلوات اللّه عليهم آورده اند، دو حرف است. پس مردم تا امروز بيش از اين دو حرف را نشناخته اند. ?فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثَّها فى النّاس و ضممّ اليها الحرفين? پس زمانى كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را ظاهر ساخته و با آن دو حرف قبلى ضميمه ساخته و در بين مردم منتشر گرداند?.( [34] )
ابزار دانش اندوزى آنچنان گسترش مى يابد و فراگيرى معارف آنقدر آسان مى شود كه همگان در همه جا به زينت علم و معرفت دست مى يابند و از دانش يكديگر بى نياز مى شوند.
امام باقر (عليه السلام) فرمود:
?تؤتون الحكمة فى زمانه، حتّى أنّ المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه تعالى و سنّة رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)?.( [35] )
?در زمان حضرت مهدى (عليه السلام)، به دانش و حكمت دست مى يابيد تا آنجا كه زن در خانه اش، بر اساس كتاب خداى تعالى و سنّت رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) قضاوت مى كند?.
و اميرالمؤمنين (عليه السلام) در باره دوران پس از ظهور مهدى (عليه السلام)فرمود:
?يُقذف فى قلوبهم العلم، فلايحتاج مؤمن إلى ماعند اخيه من علم?.( [36] )
?دانش در دلهاى مؤمنين انداخته مى شود، در آن زمان مؤمن، نيازى به دانش برادر ايمانى خويش پيدا نمى كند?.
7 رشد عقلى:
امام باقر (عليه السلام) فرمود: ?اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم?.( [37] )
?آن زمان كه قائم ما (عليه السلام) قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله عقول آنان را جمع كند و سامان بخشد و فكر و انديشه آنان را كامل گرداند?.
اگر پذيرفته باشيم كه ?همه خوبى ها را به عقل مى توان دريافت?.( [38] )
و ?دين انسان به عقل اوست و هر كه عقل ندارد دين ندارد?.( [39] )
و ?عقل راهنماى انسان مؤمن است?.( [40] )
و ?دين شخص، استقامت نيابد مگر آنكه عقل وى استقامت يابد?.( [41] )
و دين شخص را بايد به ميزان عقل او سنجيد كه ?نبايد اسلام كسى شما را به شگفت آورد، مگر زمانى كه كنه و عمق عقل او را در يابيد?.( [42] )
و ارزش عمل خير را بايد به مقدار عقل شخص دريافت كه ?مردم كارهاى شايسته مى كنند، امّا پاداش خويش را روز قيامت به قدر عقولشان دريافت مى دارند?.( [43] )
اگر كلام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را در آنچه نسبت به اهميت عقل و نقش حياتى آن ذكر شد باور داشته باشيم، بهترين ره آورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)را در همين ويژگى جستجو مى كنيم. از آن رو كه ريشه همه مشكلات ما در نفس ابتلاى به غيبت و در خسارتهايى كه به دنبال غيبت مولايمان دامنگيرمان شده در كم سويى نور عقل، و تيرگى آيينه انديشه صحيح است.
8 امنيّت و آسايش:
در زمان او ?گوسفند وگرگ? و ?گاو و شير? و ?انسان و مار? به امنيت مى رسند( [44] ) از صحف ادريس (عليه السلام) نقل شده:
?در زمان خروج قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)امنيت به زمين بخشيده مى شود، ضرر رسانيدن و ترس از يكديگر از بين مى رود. درندگان و حيوانات اهلى بين مردم زندگى مى كنند و برخى از آنان برخى ديگر را آزار نمى رسانند?.( [45] )
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: ?تمشى المرئة بين العراق و الشام لاتضع قدميها اِلاّ على النبات و على رأسها زينتها. لايهيجها سبع ولاتخافه?.( [46] )
?در دولت حضرت مهدى (عليه السلام) زنى بين عراق و شام راه مى پيمايد در حالى كه گامش را از كثرت آبادانى زمين جز بر سبزه و گياه نمى نهد. و با اينكه زينت و زيور خويش را بر سر و چهره دارد هيچ درنده اى به او حمله نمى كند و آن زن در اثر اطمينان به امنيّت موجود ترسى به دل راه نمى دهد?.
9 يگانگى و اتحاد و محبّت:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) از رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) مى پرسد: آيا مهدى (عليه السلام)از بين ما، خاندان محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) است يا از غير ماست؟ رسولخدا مى فرمايد:
?نه; بلكه از بين ماست. خداوند دين را به او خاتمه مى بخشد چنانكه به ما آغاز فرمود. و مردم به وسيله او از فتنه ها رهايى مى يابند چنانكه به وسيله ما از شرك نجات يافتند. و خداوند به وسيله او بعد از دشمنى و فتنه، الفت برادرانه ايجاد مى كند چنانكه بوسيله ما بعد از دشمنى شرك، الفت در دين ايجاد فرمود.?( [47] )
و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: ?و يؤلّف به بين القلوب المختلفه?.( [48] )
?و خداوند به وسيله حضرت مهدى (عليه السلام) بين دلهاى مخالف، الفت و دوستى ايجاد مى كند?.
و در حديثى ديگر فرمود: ?لوقد قام قائمنا، لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها و اذهبت الشحناء من قلوب العباد?.( [49] )
?اگر قائم ما قيام نمايد، آسمان، بارانش را نازل كند و زمين، گياهانش را بروياند و كينه و دشمنى و ستيزه جويى از دلهاى بندگان برود?.
10 تطهير زمين از گناه:
امام صادق(عليه السلام) در بيان حال مردم پس از ظهور مهدى(عليه السلام)فرمود:
?و لا يعصون اللّه عزّوجلّ فى ارضه?.( [50] ) در زمين به نافرمانى خدا نمى پردازند.
( پرتوى از فرمايشات نورانى قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله) )
كلام جانبخش حضرت مهدى(عليه السلام)، كه در ضمن ديدارهايى با مواليان حقيقى و شيعيان خاص، يا در توقيعات شريفه از ناحيه مقدسه آن بزرگوار صادر شده است، در همه ابعاد، الهام دهنده، راهگشا، تعهّد بخش و حركت آفرين است.
تدبّر در نمونه هايى از سخنان حضرت، مى تواند شيوايى و غناى معجزه آساى آن را به ما بشناساند و در راستاى شناخت بيشتر آن امام كريم و عمل به خواسته هاى خدا جويانه وارشادات حكيمانه ايشان، ياريگرمان باشد.
معرّفى خويشتن:
*     يگانه مظهر الهى:        ?انا بقيّة اللّه في أرضه?.
من يگانه مظهر و الهى باقيمانده در زمين هستم.( [51] )
*     حجّت خدا:   ?انا حجّة اللّه على عباده?.
من حجّت خداوند بربندگان اويم.( [52] )
*     پايان بخش سلسله وصايت: ?انا خاتم الأوصياء?.
من آخرين وصىّ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و پايان دهنده سلسله وصايت مى باشم.( [53] )
*     قيام كننده:   ?انا القائم من آل محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ?.
من، قيام كننده از خاندان پيامبر خدا حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)هستم.
*     احياگر عدلت:               ?انا الّذى أخرج فى آخر الزّمان بهذا السّيف فاملأ الارض عدلا وقسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً?.
من با اين شمشير در آخر زمان قيام مى كنم و زمين را از عدالت و داد، آكنده مى سازم چنانكه از بيداد و ستم پر شده باشد.
*     انتقام گيرنده:              ?انا بقيّة اللّه فى أرضه والمنتقم من اعدائه?.
من يگانه مظهر الهى، باقيمانده در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدايم.( [54] )
*     مظهر و همراه حقّ:     ?وليعلموا أنّ الحقّ معنا وفينا?.
همگان بدانند كه به راستى حقّ با ما و نزد ماست.( [55] )
نقش خويش در حفظ و هدايت مردم:
*     واسطه دفع بلاها:       ?بى يدفع اللّه البلاء عن اهلى و شيعتى?.
?به وسيله من است كه خداوند عزّوجلّ بلا و مصيبت را از اهلبيت و شيعيان من دور مى گرداند.?
*      سبب امنيّت:              ?إنى لامان لأهل الأرض كما أنّ النّجوم أمان لاهل السّماء?.
?همانا من موجب امنيّت براى اهل زمين هستم چنانكه ستارگان سبب امنيّت اهل آسمانهايند.?
*     ياد كرد و مراعات:        ?انّا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم، ولولا ذلك لنزل بكم اللاَّْواء واصطلمكم الاعداء?.
ما در مراعات حال شما كوتاهى نمى كنيم و يادتان را از خاطر نمى بريم و اگر جز اين بود بلاهاى سنگين بر شما وارد مى شد و دشمنان، شما را نابود مى كردند.
*     مواظبت و مراقبت:      ?انّا يخيط علماً بأنبائكم ولايعزب عنا شيىء من اخباركم?.
?ما به اوضاع و احوال شما آگاهيم و هيچيك از اخبار شما بر ما پوشيده نيست.?
*     بهره رسانى:               ?و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكا لانتفاع بالشّمس اذا غيبها عن الابصار السحاب?.
?امّا چگونگى بهره بردن از من در دوران غيبتم مانند بهرهورى از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان، پنهان ساخته باشند.?
وظيفه شيعيان:
*     رجوع به دين شناسان:             ?و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فيها الى رواه حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و أنا حجّة اللّه?.
?امّا در پيشامدهاى روزگار، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم.?
*     محبّت ورزيدن:             ?فليعمل كلّ امرء منكم ما يقرب به من محبّتنا?.
?پس هر يك از شما بايد به آنچه او را به مقام محبّت ما نزديك مى كند، عمل نمايد.?
*     دورى از گناه:?فليدعوا عنهم اتّباع الهوى?.
?همگان بايد گناه و پيروى از هواى نفس را ترك كنند.?
*     تقوى و تسليم:           ?فاتّقوا اللّه و سلموا لنا وردّ والامر الينا فعلينا الاصدار كما كان منا الايراد?.
?تقواى الهى پيشه كنيد و تسليم ما باشيد و امر دين را به ما ارجاع دهيد، زيرا بر ماست كه شما را سيراب از سرچشمه بيرون آوريم همچنانكه ما شما را به سرچشمه برديم.?
*     دعاى زياد:    ?اكثرو الدعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلك فرجكم?.
?براى نزديك شدن ظهور و فرج، زياد دعا كنيد كه به راستى همين دعا، فرج شماست.?
*     كسب معارف از اهلبيت(عليهم السلام)?طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا?.
?جستجوى معارف و دانش ها، جز از طريق ما اهلبيت، مساوى با انكار ما است.?
شرط يارى:
*     اخلاص و خير خواهى و تقوى:  ?انّ اللّه قنعنا بعوائد احسانه و فوائد امتنانه، وصان انفسنا عن معاونة الاولياء، الاّ عن الاخلاص فى النيّة وامحاض النّصيحة والمحافظة على ما هو أتقى و أبقى و أرفع ذكراً?.
?به يقين، خداوند ما را به لطف و احسان مكرّر خويش و به بهره هاى انعام و كرم خود، راضى و خوشنود ساخته، و ما را نيازمند يارى دوستان قرار نداده، مگر آن يارى كه از روى اخلاص در نيّت و خيرخواهى محض صورت گيرد و در آن، بر آنچه به تقواى الهى و بقاى نزد خدا و رفعت جايگاه، نزديك تر است، محافظت شود.?
*     اتحاد و اجتماع دلها:   ?ولو انّ اشياعنا و فقهم اللّه لطاعته على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا?.
?اگر شيعيان كه خدا براى اطاعت خود توفيق شان دهد در راه وفاى به پيمانى كه بر عهده دارند همدل و همراه مى شدند، سعادت ديدار ما براى ايشان به تأخير نمى افتاد.?
*     پرداخت حقوق الهى: ?انّه من اتّقى ربّه من اخوانك فى الدّين و اخرج مما عليه الى مستحقيه كان آمناً فى الفتنة المبطله?.
?همانا هر يك از برادران دينى تو، پرهيزگار باشد و حقوق الهى را كه برعهده دارد به مستحقين آن بپردازد به بركت دعا و يارى ما در فتنه هاى باطل كننده و ويرانگر، ايمن و محفوظ خواهد ماند.?
*     پرهيز از گناه:               ?فما يحبسنا عنهم الاّ ما يتّصل بنا مما نكرهه ولانؤثره منهم?.
?ما را از ديدار و يارى شيعيان مان باز نمى دارد مگر آنچه از كردارهاى ناپسند آنان به ما مى رسد كه براى ما ناخوشايند است و توقّع آن را از ايشان نداريم.?
 درباره ظهور:
*     وابستگى به اراده خدا:              ?و امّا ظهور الفرج، فانّه الى اللّه?.
?امّا امر ظهور فرج، بسته به اراده خداست.?( [56] )
*     ناگهانى بودن:             ?فانّ أمرنا بغتة فجأة، حين لاتنفعه توبة ... كذب الوقّاتون?.
?نسبت به گذشته، كسى را سود نبخشد ... يقين كنندگان وقت ظهور، دورغگويند.?( [57] )
*     رهايى از طواغيت:      ?و إنّى أخرج حين أخرج ولابيعة لأحد من الطّواغيت فى عنقى?.
?به يقين، من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچيك از طاغوتهاى دوران برگردنم نباشد.?( [58] )
*     حادثه اى در مكّه:        ?وآية حركتنا من هذه اللّوثة حادثة بالحرم المعظّم، من رجس منافق مذمّم، مستحل للدّم المحرّم، يعمد بكيده أهل الايمان?.
?نشانه حركت ما از اين خانه نشينى، واقعه اى در حرم با عظمت مكّه است. حادثه اى كه در اثر پليدى شخصى منافق و نكوهيده پديد مى آيد، كه خونريزى را حلال مى شمارد و با مكر و نيرنگ، قصد جان مؤمنان مى نمايد.( [59] )
*     ياران وقت ظهور:          ?فاذا أذنت فى ظهورى فأيّدنى بجنودك واجعل من يتبعنى لنصرة دينك مؤيّدين و فى سبلك مجاهدين?.
?خدايا  زمانى كه اجازه ظهور به من مى دهى، مرا به لشكريان خود يارى فرما، همه كسانى را كه براى يارى دين تو، به پيروى از من بر مى خيزند تأييد كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار بده.?( [60] )
درباره اهلبيت (عليهم السلام) :
*     واسطه آفرينش ورزق:?و امّا الائمة (عليهم السلام) فانّهم يسألون اللّه تعالى فيخلق، و يسألونه فيرزق ايجاباً لمسئلتهم واعظاماً لحقهم?.
?امّا امامان (عليهم السلام) از خداى تعالى در خواست مى كنند و خداوند به خاطر اجابت در خواست آنان و بزرگداشت حق ايشان، موجودات را مى آفريند و روزى مى بخشد.?( [61] )
*      الگو بودن زهرا سلام اللّه عليها :           ?و فى ابنة رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله و عليها إلىّ أسوة حسنة?.
?و در دختر رسول خدا كه درود بر او و پدرش و خاندانش باد، براى من اسوه و الگويى نيكوست.?( [62] )
*      عزادارى امام حسين(عليه السلام): ?فلئن اخّرتنى الدّهور، و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محارباً و لمن نصب لك العداوة مناصباً، فلأندبنّك صباحاً و مساء ولأبكينّ عليك بدل الدّموع دماً?.
?اگر چه روزگار مرا به تأخير انداخت، و تقدير الهى مرا از يارى تو بازداشت و نبودم تا با آنان كه عليه تو جنگيدند بجنگيم، و با كسانى كه به دشمنى تو برخاستند بستيزم، در عوض هر صبح و شام بر تو ناله مى كنم و بجاى اشك در عزاى تو خون از ديده مى بارم.?( [63] )
ديشب به ياد روى تو خون مى گريستم***از من مپرس بى تو كه چون مى گريستم
اى كاش تا كه بودى و مى ديدى از غمت***هردم چسان زسوز درون مى گريستم
تا صبح در فراق تو اى يار مهربان***فريادمى كشيدم و خون مى گريستم
هرشب زهجر ماه رخت، ناله سركنم***سيلاب خون زچشم، روان تاسحر كنم
در جستجوى گوهر وصل تو تابه كى***اين دل به موج اشك غمت غوطهور كنم
روى زمين ز سيل سر شكم پر آب شد***خاكى نماند تا كه زهجرت به سر كنم
جانم به لب رسيد و در اين حسرتم هنوز***كايد دمى كه سير به رويت نظر كنم
شرمنده از گناه به راهت نشسته ام***كو قدرتى كه از سركويت گذركنم
گرجان و دل ز آتش هجر تو سوخت، من***حاشا هواى وصل تو از سر بدر كنم
بسمه تبارك و تعالى
?از خداى متعال فرج و ظهور
ولى عصر (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) را بخواهيم?
  قالَ جَعْفَر بْن مُحَمَّد الصّادِق (عليه السلام) :
مَنْ ماتَ مِنْكُمْ عَلى هذَا الاَْمْرِ مُنْتَظِراً كَانَ كَمَنْ كانَ فى فَسْطاطِ الْقائِم (عليه السلام) .
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود:
هركس از شما در حال انتظار اين امر (ظهور مهدى ?عجل اللّه تعالى فرجه الشريف? ) بميرد، همچون كسى است كه در خيمه قائم (در حال جهاد همراه با آن حضرت) باشد.
كمال الدين و تمام النعمة، ص 644   



[1] كمال الدين ج 2 باب 33 حديث 44 صفحه 350.
[2] مدرك پيشين باب 34 حديث 5 صفحه 361.
[3] كافى جلد 2 باب ?فى الغيبه? صفحه 132.
[4] مدرك پيشين صفحه 135.
[5] سوره فرقان، آيه 77.
[6] كمال الدين جلد 2 باب 35 حديث 5 صفحه 371.
[7] تفسير نور الثقلين جلد سوم ذيل آيه شريفه حديث 232.
[8] كافى ج 2 باب نادر فى الغيبه صفحه 127.
[9] كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 357 حديث 54.
[10] كمال الدين ج 2 باب 33 صفحه 353 با رعايت كمى اختصار.
[11] مكيال المكارم.
[12] ينابيع المودة صفحه 494 و 495.
[13] اللهم انّا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزّبها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله دعاى افتتاح ـ.
[14] منتخب الاثر فصل 10 باب 2 ص 498.
[15] منتخب الاثر صفحه 221 و 249 و ساير ابواب.
[16] كمال الدين ج 2 ص 644.
[17] سوره نساء آيه 65.
[18] سوره احزاب آيه 6.
[19] تحف العقول صفحه 462.
[20] وسائل الشيعه جلد 18 ص 101.
[21] سفينة البحار جلد 2 ص 381.
[22] وسائل الشيعه جلد 18 ص 99.
[23] سوره انفال آيه 39. ?با آنان بجنگيد تا زمانى كه فتنه نماند و دين، تماماً براى خدا باشد.?
[24] بحار الانوار جلد 52 صفحه 340 به نقل از تفسير عياشى.
[25] سوره حديد آيه 17.
[26] مكيال المكارم جلد 1 ص 81.
[27] بحار الانوار جلد 52 ص 364.
[28] نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 138، ص 195، قطع جيبى .
[29] ترجمه آزاد.
[30] ينابيع المودة ص 448.
[31] بحار الانوار جلد 51 صفحه 30.
[32] مدرك پيشين همان حديث.
[33] مكيال المكارم جلد 1 صفحه 57 حديث 98.
[34] بحار الانوار جلد 52 صفحه 336 حديث 73.
[35] بحار الانوار ج 52 ص 352 به نقل از كتاب غيبت نعمانى.
[36] بحار الانوار ج 53 ص 86.
[37] منتخب الاثر فصل 7 باب 12 ص 483 به نقل از كافى.
[38] ?انما يدرك الخير كله بالعقل? حديث 901 نهج الفصاحه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم).
[39] ?دين المرء عقله و من لاعقل له لادين له? مدرك پيشين حديث 1581.
[40] ?العقل دليل المؤمن? مدرك پيشين حديث 1961.
[41] ?لا استقام دينه حتّى يستقيمَ عقله? مدرك پيشين حديث 2619.
[42] ?لايعجبكم اسلام رجل حتى تعلموا كنه عقله? مدرك پيشين حديث 2469.
[43] ?الناس يعملون الخيرات. و انّما يُعطون اجورهم يوم القامة على قدرعقولهم.? مدرك پيشين حديث 3155.
[44] بحار الانوار ج 51 ص 61.
[45] بحار الانوار ج 52 ص 384.
[46] مكيال المكارم جلد 1 صفحه 101 حديث 228.
[47] بحار الانوار جلد 51 حديث 34 از كتاب چهل حديث حافظ ابونعيم.
[48] مكيال المكارم جلد 1 صفحه 52 حديث 85.
[49] مدرك پيشين صفحه 101 حديث 228.
[50] منتخب الاثر صفحه 497 حديث 8.
[51] كلمة الامام المهدى، ص 542.
[52] كلمة الامام المهدى، ص 542.
[53] كلمة الامام المهدى، ص 542.
[54] الزام الناصب، ج 1، ص 352.
[55] كمال الدين، ج 2، باب 45، ص 511.
[56] كمال الدين، ص 484.
[57] احتجاج، ج 2، ص 497 و ص 470.
[58] بحارالأنوار، ج 53، ص 181.
[59] بحارالأنوار، ج 53، ص 181.
[60] مهج الدعوات، ص 302.
[61] احتجاج، ج 2، ص 472.
[62] احتجاج، ج 2، ص 467.
[63] بحارالأنوار، ج 98، ص 317.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:53  توسط حجت   | 



 

 

هر یئردن اوجا عومری قوجا دیر مغانیم                    شسلی تکابیم اوز وطنیم تاب و توانیم!

شوکتلی قوجاقوندا سنون چوخلی زماندی                   رویالرینن یوخلاموشام قویما اویانیم

چوخ قامتی رعنادی دوغوردان هاچا داغین               هر قله سی شوکتلی سهندیم سبلانیم

وار خاطره لر چوخلی سنون چملی گولونده               کهلیک لریوون قهقهه سی بانگ اذانیم

دونیای خیالیمده سنون عیشوه لی حوضون                 بحر خزر و احمر و دریای عمانیم

بلقیس اتگینده گوروکن "تخت سلیمان"                      بیر جام جهان بین دی عزیز چشم جهانیم

خاموش اولوب آتشکده ی آذرون آمما                       آتشکده دی سینه ی پر آه و فغانیم

بیر یازمالی تاریخ تمدن سنه لایق                            افشار محالندا گوروکن شانلی مکانیم

ایل لردی گوزل دامن مهرینده کئچیپدی                     حسرتلی یازیم  سوزلی قئشیم  غملی خزانیم

آزاد یاشا آزاد وطنم  سویملی یوردوم                        آزاد یاشا  آزادلیقا قوربان دل و جانیم

نازلی تکابیم  ائیلمه ناز  عیشوه نی قورتار                 آی الده سازیم  دیلده سوزوم  روح و روانم

هر کس سوروشا کیمدی سنی وصف ائدن عاشیق        باش قوزا بیان ائیله بودور نام و نشانیم

من "اود اوره گم" سویلیه رم اودلی گوزل سوز           هر داش اوره گی موم تک ائدر سحر بیانیم

اين غزل بسيار زيبا از اشعار شاعر گرانقدر تكابي اقاي قادري مي باشد كه توسط يك همشهري عزيز

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:5  توسط حجت   | 



پدر، مادر و ولايت امام زمان عليه السلام 

پدر بزرگوار امام زمان عليه السلام حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام امام يازدهم شيعيان است ، بنقل شيخ مفيد امام عسكرى عليه السلام در مدينه در 24 ربيع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگى در منزل شخصى خود در سامرا به شهادت رسيد.(1)
مادر بزرگوار امام زمان عليه السلام ((مليكه )) است كه از طرف پدر دختر ((يشوعا)) فرزند امپراطور روم شرقى بود، و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسى عليه السلام و وصى او بشمار مى رفت .
او با اينكه در كاخ مى زيست و با خاندان امپراطورى زندگى مى كرد اما آنچنان پاك و با عفت بود كه گويى شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادرى كشيده و زندگيش همچون زندگى شمعون و عيسى عليه السلام و مريم عليهاالسلام از صفا و معنويت و پاكى خاصى برخوردار بود، از اينرو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را بطور عجيب (كه در داستان ماجراى اسارت او و خريدارى از جانب امام هادى عليه السلام براى امام عسكرى عليه السلام در تاريخ آمده است ) به خواسته و هدفش رسانيد.
مليكه يا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شد، امام هادى عليه السلام به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامى را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن عليه السلام و مادر مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله خواهد بود، آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:
مژده باد ترا به فرزندى كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگرى كند، پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
آرى اين چنين يك دختر پاك و دانا، آلودگى كاخ شاهان را رها كرد و در خط جد مادريش ((شمعون )) قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظماى همسرى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در آدم و لياقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پيدا كرد.
او نامهاى ديگر مانند ريحانه ، صقيل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادى عليه السلام حكيمه او را به عنوان سيده (خانم ) مى خواند.
اين بانوى با سعادت در سال 261 هجرى و به روايتى قبل از شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت و قبر شريفش در سامرا كنار قبر منور امام عسكرى عليه السلام قرار گرفته است .(2)
امام قائم (عج ) از همين خاندان پاك در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى در زمان حكومت معتمد عباسى در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود.(3)
تولد آن حضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.
حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى عليه السلام گويد: روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل برادرم رفتم ، هنگام مراجعت ، امام عسكرى عليه السلام فرمود: امشب را نزد ما باش ، امشب فرزندى كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او زنده گرداند متولد مى شود.
بالاخره ماندم صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون عليهاالسلام پديد آمد، او را در برگرفتم ، امام عليه السلام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان ، مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره با من همراهى مى كند در اين موقع پرده اى بين من و آنها افكنده شد، ديگر نرجس را نمى ديدم ، از آنجا سراسيمه دور شدم امام عسكرى عليه السلام فرمود: برگرد، برگشتم در نرجس عليهاالسلام نورى مشاهده كردم كه ديده ام را خيره كرد و امام زمان عليه السلام را ديدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و مى گفت : گواهى مى دهم به يكتائى خدا و اينكه جدم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است ، و پدرم اميرمؤ منان عليه السلام ، وصى رسول خدا است ، بعد يك يك امامان را شمرده تا به خود رسيد.
او را به نزد پدرم بردم ، تا او را ديد به دست گرفت و پس از خواندن آياتى از قرآن و انجيل و تورات و زبور اين آيه را تلاوت فرمود:
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون ؛))
((اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين ، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم ، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم ))(4)
نمونه كامل و گسترده مفهوم آيه مذكور، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله امام قائم (عج ) است.


سخنى درباره نيمه شعبان

شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
((شبى كه حضرت قائم (عج ) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤ من خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج ) به سوى ايمان منتقل مى سازد.))(5)
در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين زيارت امام زمان عليه السلام مستحب است ، امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود)).(6)
غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولايت با سعادت امام زمان عليه السلام در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده .
ضمنا رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان عليهم السلام است و شب قدر شب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است .
از جمله فضائل اين شب اينكه ، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين عليه السلام است كه صد هزار پيامبر (صلواة اللّه عليهم ) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند.
از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صد بار سوره توحيد خوانده مى شود.
نقل شده : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود: اى محمد: اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم در چنين شبى خوابيده اى ؟ گفتم : اين شب چه شبى است ؟
فرمود: شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس ‍ فرمود: سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است ، همچنين در رضوان ، در آمرزش ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و سخاوت ، در احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب ، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معين مى گردد.
اى محمد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم اين شب را احياءدار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است .
از اعمال اين شب ، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على عليه السلام اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسين عليه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.(7)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:58  توسط حجت   | 



پیشاپیش فرارسیدن نیمه شعبان رو به همه تبریک می گم

انشاءاله روزی بگوییم

مهدی اومد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 1:55  توسط حجت   | 



نمايشگاه عكس برگهاي پاييزي

بمناسبت ولادت حضرت علي اكبر (ع) روز جوان

 

آثار آقايان حجت اله لطفي و حجت اله نباتي

 

               زمان : 12/5/88 لغايت 20/5/88

مكان : مجتمع فرهنــگي و هنري اداره فرهـنگ و ارشاد اسلامي روبروي فرمانداري

ساعات بازديد : همه روزه بغير از جمعه ها از ساعت 8 صبح الي 30/2 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 1:55  توسط حجت   | 



به اطلاع كليه دوستان عزيز مي رسانم

به لطف خداي بزرگ و متعال

نمايشگاه عكسي با همكاري دوست عزيزم جناب آقاي لطفي در شهرستان تكاب

در اواسط مرداد برپا خواهيم نمود لذا از كليه دوستان جهت بازديد دعوت مي گردد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:35  توسط حجت   | 



خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شبی دیگر برای روزی دیگر محیاست

شبی بار سکوت یک بغض

به تاری یک دل

به نگاه یک چشم

به هر سو

تا چراغی به نگاهش برسد

تا بسویش قدمی بردارد

تا شاید

او بیاید

و همین شب روزی

خواهد آمد

خواهد آمد ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:52  توسط حجت   | 



امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

چشم ها خسته از اين همه بي پروايي دل در بر يك توده گناه و همه در يك دل

غم در و ديوار و مسمار را در بر گرفته  مسمار در خجل از كرده خود و همه در يك دل

چه غمي بر دل مولا آمد چه كند در غم كودك ، غم جان و غم دختر

چه كند بي كسي زمزمه و ناله زهرا را

چه كند بي كسي و غربت و درد دل خود را

چه كند از م دوري گل ياس دل خود را

 

 

 

شما را قسم دعا كنيد

آبرويمان پيش عزز زهرا نرود

دعا كنيد 

دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 0:49  توسط حجت   | 



قرآن و پايان تاريخ

بشر به مقتضاى حُب ذات و طبيعت جست‏وجوگر خود همواره به سرانجام دنيا مى‏انديشد و اكنون كه فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعيض و ناجوانمردى، استعمار و استثمار، انحصارطلبى قطب سلطه گر و صدها و هزاران پديده نا ميمون فرهنگى، سياسى و اقتصادى و اجتماعى به صورت وحشتناكى بر جوامع بشرى چنگ انداخته و عرصه را بر انسان‏هاى آزاديخواه و طالب حداقل حقوق انسانى تنگ نموده، اين سؤال كه آينده جهان و پايان تاريخ چگونه خواهد بود از اهميت ويژه برخوردار است.
و اهميت بيشتر آن زمانى روشن‏تر مى‏گردد كه به اين نكته توجه داشته باشيم كه بشر در دوران اوج شكوفايى علمى، صنعتى و تكنولوژى است و اين همه رشد و ترقى نه تنها مشكلى از بشر خسته از جنگ‏ها و خونريزى‏ها، اضطراب‏ها و تشويش‏ها، نامردمى‏ها و تبعيض‏ها برطرف نساخته، كه مايه تورّم مشكلات و تشديد دردهاى او گرديده است.
اكنون بايد بگوييم اين حق آدمى است كه بداند بشر در سير قهقرايى به گرداب فلاكت و بدبختى افكنده خواهد شد يا با آينده‏اى روشن و عصرى طلايى كه آدمى به حقوق انسانى خود مى‏رسد و به سعادت و فلاح دست مى‏يابد مواجه مى‏شود. دانستن هر يك از اين دو پاسخ فقط رفع يكى از مشكلات فكرى او نيست بلكه نوع جهت‏گيرى او را در زندگى معين خواهد كرد و او را از خمودگى و سستى، يأس و افسردگى، اضطراب و پريشانى، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانى پرتكاپو و فعال، اميدوار به آينده، صبور، مقاوم و ترقى خواه تبديل خواهد كرد.
همه اديان الهى و بيشتر مكاتب بشرى، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر كرده‏اند. در همه پيش‏گويى‏هاى{ . نجات بخشى در اديان، ص 13 و 14؛ على و پايان تاريخ، ص25-15.}
مربوط به آخرالزمان، خبرهاى وحشتناك و نگران‏كننده‏اى وجود دارد؛ ولى اغلب بر اين امر اتّفاق نظر{ . هزاره گرايى، ص 25. }
است كه پايان كار بشر، روشن و سعادت‏آميز است. در تمام فرقه‏ها و{ . نجات‏بخشى در اديان، ص 13 و 14. }
مذاهب اسلامى، كم و بيش سرانجام سعادت‏مند بشر پيش‏بينى شده است.{ . قيام و انقلاب مهدى، ص 5. }
در متون زرتشتى (از آيين‏هاى باستان) به صراحت از دوره طلايى بشر در پايان جهان ياد شده كه به آشوب‏ها و بلاهاى بسيار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسين منجى (سوشيانس) محقّق مى‏شود. در آيين هندوان نيز هر{ . اوستا، گاهان، يسنه 46، ب 3 و يَشتها، ارديبهشت، ب 10 - 17 و فروردين، ب 129؛ نجات‏بخشى در اديان، ص 3 - 71. }
دوره انسانى به چهار قسمت تقسيم شده كه قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجى معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبير مى‏شود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و ازبين رفتن شرارت‏ها، دوره‏اى نو آغاز مى‏گردد. در متون بودايى نيز از اين{ . بحران دنياى متجدّد، ص 1 و اوپانيشاد، ص 772 - 774 و 737. }
دوره، سخن به ميان آمده است. در{ . بودا، ص 518 و 519؛ على و پايان تاريخ، ص 23. }
اديان ابراهيمى، بيش از آيين‏ها و مكاتب ديگر بر دوره طلايى بشر در پايان تاريخ، تأكيد شده است. در عهد عتيق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيش‏بينى شده كه به وسيله �مشيح� محقّق مى‏شود. در{ . كتاب مقدّس، اشعياء 11 و 12، يوئيل 3 و 4، زكريا 9، دانيال 2: 44، و 7: 13 و 27. }
عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده و مكاشفه يوحنا به طور كامل به{ . كتاب مقدّس، متى 24: 15 - 44، و رسل 2: 17 - 21. }
حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاكميت مؤمنان اشاره شده است. در ميان مكاتب{ . كتاب مقدّس، مكاشفه يوحنا 4 - 22؛ نجات بخشى در اديان، ص113 - 133. }
بشرى، پيش‏بينى �ماركس� از مدينه كمونيستى همراه با كمون نهايى ايجاد شده، تصويرى از جامعه بى‏طبقه و بى‏نياز از دولت را ارائه مى‏دهد.{ . ماركس و ماركسيسم، ص 91 - 94. }
پيش‏بينى‏هاى �رنه‏گنون� (عبدالواحد يحيى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت كه با نظر به داده‏هاى آيين‏هاى باستان و اديان ابراهيمى ارائه شده خبر مى‏دهد. نظريّه پايان تاريخ{ . بحران دنياى متجدّد، ص 2، 20، 55، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص 188 - 199، 200 و 318. }
�فوكوياما� پيروزى نهايى نظام غربى و حاكميّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پيش‏بينى كرده است و نظريّه{ . �پايان تاريخ و آخرين انسان‏ها� مجله اطلاعات سياسى واقتصادى، ص 22. }
�برخورد تمدّن‏ها� از �هانتينگتون�، جنگ جهانى تمدّن‏ها و نظم جهانى نوين براساس مرزهاى تمدّنى را در پايان اين دوره از جهان، پيش‏بينى مى‏كند.
{ . برخورد تمدّن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 485 و 516. }

ديدگاه كلّى قرآن درباره پايان تاريخ
ديدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، ديدگاهى خوش‏بينانه بود و پايان دنيا، پايانى روشن و سعادت آميز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‏مند جهان، همان تحقّق كامل غرض آفرينش انسان‏ها است كه چيزى جز عبادت خداوند نخواهد بود:
�و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِيَعبدونَ.� (ذاريات(51)، 56).
عبوديّت الهى در سطوح گوناگون فردى و اجتماعى آن، براساس برنامه‏ريزى خداوند و در چارچوب اصل اختيار واقع شده و غالب انسان‏ها از آن بهره‏مند مى‏شوند:
�وَعدَ اللَّهُ الَّذينَ ءَامَنوا مِنكُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَيَستخلِفنَّهُم فِى‏الأَرضِ... ولَُيمَكِّننَّ لَهُم دِينَهُم الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَيُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‏أَمناً يَعبُدونَنِى لَايُشرِكونَ بِى شَيئاً� (نور(24)،55).
�هُو الَّذِى أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدِينِ الحَقّ لِيُظهِرَهُ عَلَى‏الدِّينِ كُلِّهِ.� (توبه(9)،33؛ فتح(48)،28؛ صف(61)،9)
{ . تاريخ الغيبة الكبرى، ص 233 - 239؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص33. }
آيات ناظر به آينده جوامع انسانى، بر عنصر خوش‏بينى در جريان كلّى نظام طبيعت و طرد عنصر بدبينى درباره پايان كار بشر تأكيد ورزيده، به نوعى فلسفه تاريخ براساس سير صعودى و تكاملى آن اشاره دارد. از{ . قيام و انقلاب مهدى، ص 6 و 14. }
نگاه اسلام، دين با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در كامل‏ترين شكل خود به بشر عرضه شده:
�اَليَومَ أَكمَلتُ لَكُم دِينَكُم و أَتمَمتُ عَليكُم نِعمَتى و رَضيتُ لَكُم الإِسلمَ دِيناً� (مائده(5)،3).
و همواره با انتقال از جامعه‏اى به جامعه ديگر شكوفاتر مى‏گردد:
�مَنْ يَرتدَّ مِنكُم عَن دِينِه فَسوفَ يأتِى اللّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهم و يُحِبّونَه�. (مائده(5)،54){ . فلسفه تاريخ، ص 251-247. }
خداوند از پيامبران گذشته، پيمان گرفته كه به پيامبر خاتم(ص) ايمان‏آورده، به‏او يارى رسانند (آل عمران(3)،81) بنابراين، تمام نبوت‏ها و شرايع پيشين، مقدمه و پيش درآمد شريعت ختميّه‏اند. از ظاهر برخى{ . نهج البلاغه، ص 20؛ خاتميّت، ص 21. }
آيات، چون:
�والسَّبقونَ السَّبقونَ � أُولئِكَ المُقرَّبونَ... � ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلينَ � وَ قَليلٌ مِن الأَخِرين� (واقعه(56)،10 - 13 و 14).
و نيز بعضى روايات برمى‏آيد كه{ . صحيح بخارى، ج 4، ص 228 و 229. }
پيشينيان از مردم آخرالزمان، فضيلت و مرتبه بالاترى داشته‏اند؛ امّا اهل{ . بيضاوى، ج 5، ص 284؛ من وحى القرآن، ج 21، ص 329. }
تفسير، سبقت گرفتگان را پيامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضيلتى براى اقوام گذشته نشمرده‏اند؛ زيرا طبيعى است كه اصحاب پيامبر(ص)، نسبت به تمام پيامبران ديگر و اصحابشان بسيار كم‏تر باشند؛ البته{ . نهج البيان، ج 5، ص 135؛ نمونه، ج 23، ص 207. }
رواياتى نيز حاكى از نسخ آيه مزبور نقل شده كه درست به نظر{ . الدرّالمنثور، ج 8، ص 8. }
نمى‏رسد؛ و به دليل سطح بالاى{ . الكشاف، ج 4، ص 459. }
معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّى اقوام گذشته، جاى خود را در اسلام به معجزه عقلى و علمى (قرآن) داده و وحى قرآنى، با سخن از قرائت{ . الاتقان، ج 2، ص 252. }
و علم و قلم، آغاز مى‏شود:
�اِقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ � خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ � اِقرَأ و رَبُّكَ الأَكرَمُ � الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلمِ � عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم يَعلَم�. (علق(96)، 1 - 5).
و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهليت در مقابل عصر علم و خرد ياد مى‏كند:
�الجَهِليَّةِ الأُولَى� (احزاب(33)،33).
{ . خاتميت، ص 39-36. }
از اين رو، طبق روايات، سوره توحيد و شش آيه آغازين سوره حديد، براى اقوامى در آخرالزمان نازل شده كه در كاوش‏هاى دينى، از اقوام پيشين ژرف‏انديش‏تر و دقيق‏ترند. در{ . الكافى، ج 1، ص 91. }
روايات متعدد ديگر نيز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنه‏ها و آشوب‏هاى بسيار، بهترين زمان و بهترين مردم شناسانده شده‏اند؛ بنابراين، ميان ديدگاه{ . بحارالأنوار، ج 52، ص 124 و 125؛ كتاب الغيبه، نعمانى، ص206. }
خوشبينانه اسلام درباره پايان تاريخ و ظهور آفت‏هاى اجتماعى بسيار در آن دوره، هيچ گونه تنافى وجود ندارد. برخى از پيامبران نيز به دليل فضيلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‏اند كه نام و راهشان در ميان آنان جاويد بماند. (شعراء(26)،84) قرآن، امت{ . البرهان، ج 4، ص 174. }
پيامبر را معتدل‏ترين و در نتيجه كامل‏ترين:
�و كَذلِكَ جَعلنكُم أُمَّةً وَسَطاً� (بقره(2)،143).
{ . خاتميت، ص 19. }
و بهترين امّت:
�خَيرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ� (آل عمران(3)،110).
معرفى مى‏كند؛ بر همين اساس،{ . نمونه، ج 23، ص 208. }
خوارق عادت در آخرالزمان به كمترين ميزان رسيده و خداوند از طريق سنت‏هاى طبيعى تاريخ، جوامع بشرى را با آزمايش‏هاى مختلف به حدى از بلوغ، شعور و تجربه مى‏رساند كه زمينه حكومت جهانى صالحان مهيا شود و بر اساس سنّت هميشگى{ . تاريخ الغيبه الكبرى، ص 244-242. }
خويش، مؤمنان را بر همه موانع چيره ساخته، به فتح و پيروزى پايدار مى‏رساند:
�إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ � و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون�. (صافات(37)،172 و 173).
{ . فى ظلال، ج 5، ص 3002. }
از مجموعه مباحث گذشته مى‏توان نتيجه گرفت كه دوره اسلامى، همان دوره آخرالزمان است كه تحقق كامل ديدگاه مثبت اسلام درباره پايان تاريخ، در عصر ظهور امام مهدى(عج) به وقوع خواهد پيوست.

نشانه‏ها و رخدادهاى مهم آخرالزمان
ختم نبوت و نزول واپسين شريعت كه با ظهور پيامبر اسلام تحقق يافت، نخستين نشانه پايان تاريخ به شمار مى‏رود؛ لذا مفسران، مقصود{ . الفرقان، ج 26 و 27، ص 109. }
ازنشانه‏هاى قيامت‏رادر آيه ذيل، بعثت پيامبر(ص) دانسته‏اند كه نسبت به عمر جهان، فاصله بسيار كمى تا قيامت دارد:
{ . مجمع البيان، ج 9، ص 154؛ قرطبى، ج 16، ص 159. }
�فَهَل يَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِيَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها�. (محمد(47)،18)
در آخرالزمان وقايع فراوان ديگرى نيز پيش‏بينى شده كه بيشتر به دوره پايانى آن (مقارن با ظهور حضرت مهدى) مربوط مى‏شود:


1. بحران معنويّت:
پيش از ظهور امام زمان(عج) جوّ حاكم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:
�اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِى غَفلَةٍ مُعرِضون.� (انبياء(21)، 1).
در اين آيه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‏اند. در روايات نيز منظور از{ . التفسير الكبير، ج 22، ص 140؛ التحريروالتنوير، ج 17، ص 9. }
اشراطالساعة كه در آيه 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده، رواج بيش از حدّ كفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدى از آن بر شمرده شده‏است.
{ . تفسير قمى، ج 2، ص 279 - 282؛ نورالثقلين، ج 5، ص 37. }


2. وقوع اختلاف‏ها و درگيرى‏هاى بسيار:
 يكى از نشانه‏هاى آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگيرى‏هاى فراوان ميان گروه‏هاى گوناگون است:
�فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَينهِم فَويلٌ لِلَّذينَ كَفَروا مِن مَشهَدِ يَومٍ عَظِيم.� (مريم(19)، 37) روايات، اين آيه را به ظهور فرقه‏هاى مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند كه در آخرالزمان پديد آمده، موجب اختلاف‏هاى بسيار خواهند شد. آيه �يَلبِسَكُم شِيَعًا و يُذِيقَ{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 64؛ البرهان، ج 3، ص 712. }
بَعضَكُم بَأسَ بَعض� (انعام(6)، 65) نيز به وقوع اختلاف‏ها و قتل و كشتار در آخرالزمان تفسير شده است. بر{ . تفسير قمى، ج 1، ص 232. }
اساس روايتى، آيه �ولَنبلونَّكم بشى‏ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس...� (بقره(2)،155) به ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى و فقر و كشتار در آخرالزمان اشاره دارد.
{ . نور الثقلين، ج 1، ص 142. }


3. ظهور دجّال:
درهرسه دين آسمانى يهود، مسيحيت واسلام، ظهورفاسدترين ومخرّب‏ترين جريان منحط در طول تاريخ، پيش بينى و از خطر آن پرهيز داده شده است. دجّال{ . كتاب مقدّس، عهد قديم، زكريا 9: 6 و 7 و دانيال 7: 19 - 27 و عهد جديد، متّى 24: 15 - 25 و نامه اول يوحنا 4: 1 - 6 و مكاشفه يوحنا 13: 11 - 17؛ سفينةالبحار، ج 2، ص 162 و 163. }
كه تجسّم كفر، فريب و گمراهى است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خويش مى‏خواند. برخى از مفسّران، تفسير آيه �لَخلقُ السّموتِ والأرض أكبرُ مِن خَلقِ النّاسِ� (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‏اند كه درديد مردم، عظيم‏ترين موجود جلوه مى‏كند؛ در حالى كه{ . تاريخ مابعدالظهور، ص142-139؛ علائم آخرالزمان،ص303 - 316. }
خداوند، او را از بسيارى مخلوقات ديگر كوچك‏تر مى‏شمارد. سرانجام اين{ . كشف‏الأسرار، ج 8، ص 482 - 484. }
پديده به دست عيسى(ع) محو و نابود خواهد شد.
{ . همان، ج2، ص141 - 143؛ الدرّالمنثور، ج5، ص674 و 675. }


4. وقوع مصائب:
 
برخى از آيات عذاب بر كافران و گنه‏كاران آخرالزمان كه نزول عذاب را انكار مى‏كنند؛ تطبيق داده شده است:
�إن أتكُم عَذابُهُ بَيَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا يَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ�. (يونس(10)،50) �فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرين�. (صافات(37)،177).
{ . بحارالانوار، ج 9، ص 213 و 232، ج 52، ص 185؛ ج 53، ص56. }
با استفاده از آيه 65 انعام(6)، برخى از اين عذاب‏ها بدين شرح گزارش شده‏اند: صدايى هراسناك و دود در آسمان و حاكمان ستمگر:
�قُل هُو القادِرُ عَلى أَن يَبعَثَ عَليكُم عَذاباً مِن فَوقِكُم�، فرو رفتن برخى انسان‏ها در زمين.
�أَو مِن تَحتِ أَرجُلِكُم�، اختلافات بسيار در دين، �أَو يَلبِسَكُم شِيَعاً� قتل و كشتار �و يُذِيقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعض�. در اين دوره زمانى، ترس و ناامنى،{ . تفسير قمى، ج 1، ص 232. }
گرسنگى و قحطى و فقر و كشتار نيز بسيار رخ خواهد داد:
�وَ لَنبلُونَّكُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس....�.
{ . نورالثقلين، ج 1، ص 142. }


5. خروج سفيانى:
 بيشتر مفسّران، از ظهور لشكرى طغيانگر كه در �آخرالزمان در كشورهاى اسلامى به ستم و تعدّى پرداخته، سرانجام در صحرايى بيرون از مكّه، گرفتار عذاب الهى مى‏شوند�، خبر داده و آيه �ولَو تَرى إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَكانٍ قَرِيب� (سبأ(34)،51) را درباره آن لشكر دانسته‏اند. در روايات شيعه و سنّى، نام رهبر اين لشكر، سفيانى ذكر شده است. آيه �أَفأَمِنَ‏الَّذينَ مَكَروا السَّيَِّاتِ{ . جامع‏البيان، مج 12، ج 22، ص 129؛ الدرّالمنثور، ج 6، ص712 - 714؛ عيّاشى، ج 2، ص 57. }
أَن يَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ... .� (نحل(16)، 45) نيز كه توطئه‏گران را به فرو رفتن در زمين تهديد مى‏كند، بر لشكر سفيانى تطبيق داده شده است. آيه{ . البرهان، ج 1، ص 352 و 354. }
�...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَكُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى أَدبارِهَا� (نساء(4)، 47) نيز درباره بازماندگان لشكر سفيانى تأويل شده كه صورت‏هايشان معكوس گشته، پشت سرشان قرار مى‏گيرد.
{ . همان. }


6. نداى آسمانى:
بنابر روايات شيعه، جبرئيل نخستين كسى است كه‏با امام‏زمان(عج) بيعت كرده و با صدايى بلند به گونه‏اى كه به گوش همه جهانيان برسد، اين آيه را تلاوت مى‏كند:
�أَتى أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسيد؛ پس ديگر شتاب مكنيد�. (نحل(16)، 1).
{ . تفسير عيّاشى، ج 2، ص 254. }
آيه �وَاستَمِع يَومَ يُنادِ المُنادِ مِن مَكانٍ قَريبٍ � يَومَ يَسمَعونَ الصَّيحَةَ بِالحَقِّ ذلِكَ يَومُ الخُروجِ� (ق(50)،42�41) نيز به اين حادثه، تأويل شده است.
{ . نورالثقلين، ج 5، ص 118 و 119. }


7. ظهور منجى بزرگ بشر:
مهم‏ترين رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمين امام شيعيان براى رهايى انسان‏هاست: �جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ كانَ زَهوقًا.� (اسراء(17)، 81) اين آيه كه از پيروزى چشمگير حق بر باطل سخن مى‏گويد، در روايات به ظهور مهدى(عج) تأويل شده است. آيه }148 . البرهان، ج 3، ص 576. }
بقره(2). آيه �أَينَ ما تَكونُوا يَأتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا� نيز بر ياران نخستين مهدى(عج) كه خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مى‏سازد، تطبيق داده شده است. آيه �فَإِن يَكفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَكَّلنا{ . مجمع‏البيان، ج 1، ص 426؛ البرهان، ج 1، ص 347 - 355. }
بِها قَومًا لَيسوا بِها بِكفرين�{ . البرهان، ج 2، ص 448. }
(انعام(6)،89) نيز چنين است.

8. نزول عيسى(ع):
يكى از رخدادهاى آخرالزمان، فرود آمدن عيسى(ع) از آسمان است: �و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها� (زخرف(43)، 61)، �وإِن مِن أَهلِ الكِتبِ إِلَّا لَيُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.� (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از اين آيات، ظهور دوباره عيسى(ع) در آخرالزمان راپيش‏بينى كرده‏اند و در روايات نيز تصريح{ . جامع‏البيان، مج 3، ج 3، ص 394 - 396؛ مج 4، ج 6، ص 25 - 30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ كشف‏الأسرار، ج 9، ص 74 و ج 2، ص 143؛ ابن‏كثير، ج 1، ص 589 و 590. }
شده كه وى در بيت‏المقدّس به نماز جماعت امام‏زمان(عج) اقتدا و در جنگ‏هاى ايشان نيز شركت خواهد كرد. براساس اين تفسير، فرود آمدن{ . مجمع‏البيان، ج 3، ص 211؛ نورالثقلين، ج 1، ص 571؛ روح‏المعانى، ج 14، ص 147. }
عيسى(ع) از آسمان، يكى از نشانه‏هاى نزديكى قيامت شمرده شده و از ايمان آوردن همه اهل كتاب به حضرت عيسى(ع) در آخرالزمان كه يكى از فرماندهان امام‏زمان به شمار مى‏رود، خبر داده شده است.


9. خروج جنبنده‏اى از زمين:
 قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اى حكايت مى‏كند كه هنگام رويگردانى مردم از معنويّت ،از زمين خارج شده، با مردم سخن مى‏گويد. �و إِذا وَقعَ القَولُ{ . الميزان، ج 15، ص 396. }
عَلَيهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُكَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ كَانوا بَِايتِنا لَايُوقِنون�. (نمل/27، 82) در تفاسير، مطالب بسيارى درباره اين موجود شگفت بيان شده كه تا حدّ{ . جامع‏البيان، مج11، ج20، ص20-18؛ كشف‏الأسرار، ج7، ص258-256؛ قرطبى، ج 13، ص 156 - 158. }
بسيارى غير واقعى و بى‏اساس به نظر مى‏رسد و در ظاهر برگرفته از منابع{ . الميزان، ج 15، ص 396. }
اسرائيلى است.
{ . كتاب مقدّس، مكاشفه يوحنا 13. }

10. هجوم يأجوج و مأجوج:
قومى وحشى و فاسد با تخريب سدّ ذوالقرنين، در اندك زمانى سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد كرد تا آن كه بنابر روايات، در عصر ظهور مهدى، به طور كلّى از بين خواهد رفت: �حَتَّى إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و مَأجوجُ و{ . جامع‏البيان، مج 10، ج 17، ص 115 - 121؛ تاريخ مابعدالظهور، ص 146 - 150. }
هُم مِن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلون.� (انبياء(21)،96) برخى، يأجوج و مأجوج را يكى از نژادهاى انسانى، با صفات ظاهرى خاص يا موجوداتى خارق‏العاده دانسته‏اند كه از پشت مانعى مادّى خارج شده، به كشتار مردم و تخريب منابع طبيعى خواهند پرداخت. برخى{ . كشف‏الاسرار، ج5، ص743- 746؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص677-674؛ الميزان، ج 13، ص 336 - 398. }
ديگر نيز آنان را نمادى از يك تمدّن مادّى مخرّب شمرده‏اند كه سدّ معنوىِ ساخته شده به دست پيامبران را منهدم و حيات طبيعى و معنوى را بر كره زمين تهديد خواهد كرد؛ در هر حال،{ . تاريخ ما بعد الظهور، ص 151؛ علائم آخرالزمان، ص200 - 202؛ الفرقان، ج 15 و 16، ص 213 - 223. }
بيش‏تر مفسّران با استناد به آيه �وَ تَرَكنَا بَعضَهُم يومَئِذٍ يَموجُ فِى بَعضٍ و نُفِخَ فِى‏الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا� (كهف(18)، 99) كه بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بى‏درنگ از قيامت سخن به ميان آورده، آن را از نشانه‏هاى متّصل به قيامت شمرده‏اند و سخن از بازگشت برخى اقوام گذشته را هنگام خروج يأجوج و مأجوج مربوط به قيامت دانسته‏اند: �و حَرَامٌ عَلى قَريَةٍ أَهلَكنها{ . مجمع‏البيان، ج 7، ص 102؛ كشف‏الأسرار، ج 6، ص 306 و 307؛ الميزان، ج 14، ص 326. }
أَنَّهُم لَايَرجِعونَ � حَتَّى إِذا فُتِحَت يَأجوجُ و... .� (انبياء(21)، 95 و 96) برخى ديگر، اين حادثه را به استناد روايات بسيار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره{ . الفرقان، ج 16 و 17، ص 362 - 365. }
به بازگشت برخى اقوام را به مسأله �رجعت� ارتباط داده‏اند.
{ . تاريخ ما بعدالظهور، ص 150؛ الفرقان، ج 16 و 17، ص 365-362. }

11. رجعت:
در آخرالزمان برخى از نيكوكاران و بدكاران زمان‏هاى گذشته، دوباره زنده مى‏شوند. �وَ يَومَ نَحشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن يُكَذِّبُ بَِايتِنا.� (نمل(27)، 83) اين آيه فقط به برانگيخته شدن عدّه‏اى از مكذّبان و نه همه آن‏ها اشاره كرده؛ بدين جهت، روايات و مفسّران شيعه، ميان مصداق اين آيه و قيامت، تفاوت قائل شده و آيه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند كه عدّه‏اى از نيكوكاران و بدكاران اعصار گذشته، زنده شده، هر يك نتيجه دنيايى اعمال خويش را خواهد ديد. مرگ و زندگى{ . مجمع‏البيان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228 - 231؛ الميزان، ج 15، ص 397 و 398. }
دوباره: �رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَينِ و أَحيَيتَنَا اثنَتَينِ� (غافر(40)، 11)، عذاب پيش از عذاب{ . بحارالأنوار، ج 53، ص 56. }
بزرگ: �و لَنُذيقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَى دُونَ العَذابِ الأَكبَر� (سجده(32)، 21)،{ . همان. }
ظهور بندگان پيكارجو پيش از قيامت: �فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَيكُم عِباداً لَنا أُولِى بَأسٍ شَديد� (اسراء(17)،5)، ميثاق{ . نورالثقلين، ج 3، ص 138 - 140. }
پيامبران با خداوند براى ايمان آوردن و يارى رساندن به پيامبراسلام: �و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِيثقَ النَّبِيّينَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ� (آل‏عمران(3)،81) و منّت الهى بر{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 181. }
مستضعفان تاريخ: �و نُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثين.� (قصص(28)،5){ . نورالثقلين، ج 4، ص 107. }
همگى به رجعت، تفسير و تأويل شده‏اند؛ با اين حال در تفسير آيات پيشين، آراى ديگرى نيز گفته شده است.
{ . تاريخ ما بعدالظهور، ص 632 - 639، 647. }

12. صلح و آرامش پايدار در سرتاسر جهان:
پس از پيروزى حضرت مهدى(عج) و يارانش، آرامش و معنويّت بر جهان حاكم خواهد شد:�وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءَامَنوا ... وَ لَيُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... .� (نور(24)، 55)، �إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقين� (اعراف(7)،128)، �و قتِلوهُم حَتَّى لَاتَكونَ فِتنةٌ و يَكونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه� (انفال(8)، 39)، �لِيُحِقَّ الحَقَّ و يُبطِلَ البطِلَ.� (انفال(8)، 8) اين آيات و آيات ديگر كه از ميراث‏برى صالحان و مستضعفان و جانشينى آنان در زمين ياد مى‏كند (انبياء(21)،105؛ اعراف(7)، 137؛ قصص(28)، 5) همگى بيان‏گر اين واقعيّتند كه سرنوشت اين جهان، پس از جهادى الهى به امامت امام‏زمان(عج)، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانيان همگى در سايه حكومت حضرت در صلح و معنويّت به سرخواهند برد. افزون بر اين، تحقّق{ . مجمع‏البيان، ج 7، ص 106؛ عيّاشى، ج 1، ص 183 و ج 2، ص50 و 56 - 61؛ نورالثقلين، ج 2، ص 57. }
كامل آيات �وَ لَه أَسلَمَ مَن فِى‏السَّموتِ و الأَرضِ� (آل‏عمران(3)، 83) و �يُحىِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها� (حديد(57)،17) و �اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفروا مِن دِينِكُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون� (مائده(5)، 3) و �يَومئذٍ يَفرُح‏المؤمِنونَ � بِنَصرِاللّهِ...� (روم(30)، 4و 5) نيز در اين دوره زمانى دانسته شده است. در آن هنگام، همه{ . تفسير عيّاشى، ج 1، ص 183 و 292؛ نورالثقلين، ج 5، ص 242 و 243؛ البرهان، ج 4، ص 336. }
نعمت‏هاى آسمان و زمين بر آن‏ها نازل و از آسايش و سعادت كامل بهره‏مند خواهند شد: �لَفَتحنَا عَليهِم بَركتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ....� (اعراف(7)، 96){ . نورالثقلين، ج 2، ص 52. }
چون اين مردم در سايه حكومت حضرت مهدى به بالاترين حدّ رشد و بلوغ مى‏رسند، بدين ترتيب، خلافت انسان بر زمين به كامل‏ترين حدّ خود خواهد رسيد؛ در عين حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدى يا امامان ديگر هنگام رجعت) تا قيامت در دنيا حضور داشته، جامعه انسانى هيچ‏گاه از حضورشان بى‏نياز نمى‏شود.
{ . الايقاظ من‏الهجعه، ص 392 - 405؛ على و پايان تاريخ، ص92-82. }

پى‏نوشت‏ها :
� برگرفته از دائرة المعارف قرآن كريم. با سپاس از مركز فرهنگ و معارف قرآن كه اين مقاله را در اختيار مجله قرار دادند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:23  توسط حجت   | 



حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) از ديدگاه خود آنحضرت

 
عن احمد بن اسحاق قال: دخلت على العسكرى عليه السلام اريد اسأله عن الخلف من بعده، فابتدأني: إنّ الله لا يخلى الارض منذ خلق آدم عليه السلام و لا يخلها الى أن تقوم الساعة من حجة له على خلقه.
قلت: و من الخليفة بعدك؟
فأسرع و دخل البيت و خرج عاتقه غلام و قال: لو لا كرامتك على الله و على حججه ما عرضت عليك ابنى هذا، انّه سمى رسول الله صلى الله عليه و اله و سلّم و كنيّه، مثله فى هذه الامة كالخضر و ذى القرنين، ليغبين غيبة لا ينجو من الهلكة فيها الا من ثبته الله على القول بامامته، و فقه الدعاء يتعجيل فرجه، و يرجع من هذا الامر اكثر القائلين به، هذا سرُّ الله فخذه و اكتمه، و كن من الشاكرين، تكن معنا فى عليين.
فقلت: هل من علامة؟ فنطق الغلام فقال: أنا بقية الله فى ارضه و المنتقم من أعدائه. (62)
الصراط المستقيم، ج2،ص231.
احمد بن اسحاق مى گويد: بر اممام حسن عسكرى عليه السلام جهت سؤال نمودن از جانشين (امام و حجت خدا بعد از او كيست؟) داخل شدم قبل از سئوال نمودن حضرت فرمود: خداوند متعال زمين را از حجت خود خالى نمى گذارد، از خلقت آدم عليه السلام تا آخرين ساعت دنيا زمين از حجت خالى نخواهد بود، عرض كردم: بعد از شما امام و حجت خدا كيست؟ از جا بلند شد و با سرعت وارد منزل شد و سپس در حالى كه روى شانه اش طفلى قرار گرفته بيرون آمد و فرمود: براى اين كه شما نزد خدا و ما خاندان آبرويى داريد و مورد توجه ما هستى اين را به تو نشان مى دهم در غير اين صورت نشان نمى دادم، به درستى كه اين(طفل جانشينِ من) همنام و همكنيه پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و سلّم مى باشد و اين همانند خضر و ذى القرنين در امّت خود مى باشد و براى او غيبتى است بس عظيم و در دوران غيبت (اكثر مردم) هلاك و گمراه خواهند شد و خداوند متعال افرادى كه قائل به امامت او هستند ثابت و استوار مى كند و به آنان توفيق دعا نمودن جهت تعجيل در فرج عنايت مى نمايد و اين سرى از اسرار خداست آن را داشته باش و از ديگران كتمان كن و قدر اين نعمت را بدان و سپاسگزار باش تا با ما در (اعلى عليين) بهشت، باشى.
عرض كردم: آيا نشانه اى براى اين هست- طفل روى شانه حضرت به سخن آمد و گفت: من بقية الله در روى زمين مى باشم و من در (ظهور) از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت.
عن طريف ابو نصر قال: دخلت على صاحب الزمان عليه السلام فقال: على بالصّندل الأحمر فأتيته ثم قال: أتعرفنى؟
فقلت: نعم.
قال: من أنا؟
فقلت: أنت سيّدى و ابن سيّدى.
فقال: ليس عن هذا سألتك.
قال طريف: فقلت جعلت فداك فسرّلى.
قال: أنا خاتم الأوصياء و بى يدفع الله البلاء عن أهلى و شيعتى. (63)
الف) بحار الانوار، ج52،ص30. ب)الصراط المستقيم، ج2،ص210
طريف مى گويد: بر حضرت صاحب الزمان (عج) وارد شدم فرمود، آن صندلى(چوب خوشبويى است) قرمز را بياور، سپس فرمود: مرا مى شناسى؟
عرض كردم: بله.
فرمود: من كيستم؟
عرض كردم: شما مولاى من و فرزند مولاى من هستيد.
فرمود: از اين سئوال نكردم(يعنى غرضم چيز ديگرى است).
طريف مى گويد: عرض كردم؛ فدايت شوم؛ خودتان (مقصودتان را) بيان نماييد.
فرمود: من خاتم اوصياء هستم و خداوند متعال به واسطه من بلاء را از خاندانم و شيعيان دور نمايد.(اشاره به ظهور و حكومت حضرت و عزّت سادات و شيعيان است).
عن الحميرى قال: سألت محمد بن عثمان العمرى فقلت له: رأيت صاحب هذا الامر؟
قال: نعم و آخر عهدى به عند بيت الله الحرام و هو يقول: الّلهم أنجز لى ما وعدتني. (64)

بحار الانوار،ج2،ص30.
حميرى گويد: از محمد بن عثمان (يكى از نوّاب خاص حضرت مهدى (عج) است) پرسيدم آيا حضرت صاحب الامر عليه السلام را ديده اى؟
گفت: آرى، آخرين ديدار ما با او در مسجد الحرام بود، كه (شنيدم) مى فرمود: خدايا آن چه به من وعده داده اى به من مرحمت فرما(اشاره بظهور و قيام آنحضرت است).
عن الحميرى عن محمد بن عثمان السمرى قال: رايته عليه السلام متعلق بأستار الكعبه فى المستجار و هو يقول: الّلهم انتقم من اعدائى. (65) بحار الانوار، ج52،ص30.
حميرى مى گويد: از محمد بن عثمان رضى الله عنه (نائب خاص حضرت حجت(عج)) شنيدم كه گفت: آن حضرت (اشاره به حضرت مهدى عليه السلام) را در مستجار ديدم كه به پرده هاى كعبه آويخته و عرض مى كند: پروردگارا انتقام مرا از دشمنانم بستان(اشاره بظهور حضرت و انتقام گرفتن او از غاصبان خلافت و پيروان آنان و كسانى كه به عترت و شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام ظلم نمودند مى باشد).
عن راشد الهمدانى قال: لمّا انصرف من الحج ظللت الطريق فوقعت فى ارض خضراء نضرة و تربتها اطيب تربة و فيها فساط فلمّا بلغته رأيت الخادمين و قالا اجلس فقد اراد الله بك خيراً فدخل احدهما ثم خرج فقال ادخل فد خلت فإذا فتى جالس و قد علق فوق رأسه طويل فسلمت عليه فرد السلام على فقال من انا؟
فقلت: لا أعلم.
فقال: انا القائم انا الذى فى آخر الزمان بهذا السيف فأملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. (66) ينابيع المود، ص464.

راشد همدانى گويد: در بازگشت از حج را ه را گم كردم ناگهان خود را در زمين سبز و خرمى ديدم خاك آن پاكترين خاكها، در وسط آن قصرى را ديدم چون به آن رسيدم ديدم دو پيش خدمت ايستاده اند گفتند: بنشين كه خداوند چيزى به تو روزى نموده است.
يكى از ان دو خادم رفت و برگشت به من گفت: بدرون بيا، من رفتم ديدم جوانى نشسته و شمشير درازى بالاى سر او آويخته. سلام كردم و او جواب سلام مرا داد، سپس فرمود: مى دانى من كيستم؟ گفتم: نمى دانم، او گفت: من قائم آل محمد هستم من همان كسى باشم كه در آخر الزمان با شمشير قيام مى كنم و زمين را پر از عدل و داد خواهم كرد همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:48  توسط حجت   | 



اسماعيل محمدى كرمانشاهى

مساله ديدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است كه در طول قرنهاى متمادى قلوب شيعيان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده‏اند در اين انتظار سوخته‏اند و ساخته‏اند، از اين ميان، شايستگان به مقام ديدار نائل آمده‏اند و از فيض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهره‏مند گرديده‏اند و چه زيبا به آرزوى خود رسيده‏اند.

خوشبختانه براى راهيابى و درك محضر امام عصر(عج) از ناحيه معصومين (عليهم السلام) و راه‏يافتگان به وصال آن حضرت سفارشهايى شده كه مشتاقان را به مقصود نزديكتر مى‏سازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مى‏گردد.

حضرت مهدى(عج) در نامه‏اى كه خطاب به شيخ مفيد مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شيعيان ما را براى طاعت‏خود موفق بدارد، در اينكه دلهاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت‏به لقاء ما از آنها تاخير نيفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسيد. - كه اين لقاء و ديدار ما - به سبب حقيقت معرفت و صدقى است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمى‏دارد مگر آنچه كه از آنها صادر مى‏شود كه ما از آن كراهت داريم و براى آنها اختيار نمى‏كنيم. (1)

و شيخ كلينى در كافى از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، يعنى سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) را و اگر مرد در جوار حضرت پيغمبر(ع) خواهد بود. (2)

و امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره بنى‏اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند نمى‏ميرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و يارانش باشد. (3)

و امام باقر(ع) فرمود:�كسى كه مسبحات را بخواند، از دنيا نمى‏رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنيا برود، در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا(ص) خواهد بود.� (4)

شيخ رجبعلى خياط مردى از پاكان روزگار بوده كه درجات عالى سلوك را پشت‏سر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسيده بود، براى اين مرد بزرگ حكايات و كراماتى نقل شده كه در كتاب ارزشمند �تنديس اخلاص‏� تاليف حجة‏الاسلام و المسلمين محمد محمدى رى‏شهرى مذكور است. به علاوه دستورالعملهاى اخلاقى و سفارشهايى از شيخ رسيده است كه حكايت‏يكى از آنها چنين است:

جناب شيخ در برابر درخواستهاى مكرر يارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارشهاى خاصى فرموده است كه از جمله مى‏توان به مورد زير اشاره كرد:

شبى يكصد بار آيه كريمه �رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا� (5) قرائت‏شود. (تا چهل شب)

يكى از كسانى كه اين سفارش شيخ را دريافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شيخ مى‏آيد و مى‏گويد موفق به زيارت حضرت نشده است. شيخ مى‏فرمايد: هنگامى كه در مسجد نماز مى‏خوانديد، آقاى سيدى به شما فرمودند: �انگشتر در دست چپ كراهت دارد� و شما گفتيد: �كل مكروه جائز� هم ايشان امام زمان(ع) بودند.

حكايت ديگرى نقل شده است كه دو فرد مغازه‏دار عهده‏دار زندگى خانواده سيدى مى‏شوند. يكى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(ع) ذكر سفارش شده مرحوم شيخ را شروع مى‏كند. پيش از شب چهلم، يكى از فرزندان خانواده سيد نزد او مى‏آيد و يك قالب صابون مى‏خواهد. مغازه‏دار مى‏گويد: مادرت هم فقط ما را شناخته، مى‏توانى از ديگرى صابون بگيرى!

شب كه خوابيده است، متوجه مى‏شود از داخل حياط او را صدا مى‏كنند، بيرون مى‏آيد و كسى را نمى‏بيند. پس از آن كه سه بار صدا را مى‏شنود كه با نام او را صدا مى‏زنند، در حياط را مى‏گشايد، در كوچه سيدى را مى‏بيند كه روى خود را پوشانده است و مى‏گويد: �ما مى‏توانيم بچه‏هايمان را اداره كنيم، ولى مى‏خواهيم شما به جايى برسيد.� (6)

نقل شده كه سيد ابوالحسن حافظيان يكى از مفاخر سرزمين خراسان به نقل از مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) متوفى‏17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شيخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زير نقل مى‏كند:

من با قدرت زيادى براى توفيق تشرف به پيشگاه حضرت بقية‏الله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در اين راه از هر ذكر و دعا و توسلى كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفيق حاصل نشد. شبى در عالم رؤيا به من گفته شد: شما در اين راه موفق نخواهيد شد زيرا فلان صفت در شما هست تا اين صفت را داشته باشيد لياقت ديدار كعبه مقصود را نخواهيد داشت.

چون بيدار شدم توبه و انابه كردم و براى اصلاح خويشتن هر روز چند ساعت در حجره را مى‏بستم و مشغول تلاوت قرآن مى‏شدم، بعدها به نظرم رسيد كه اين مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مى‏رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مى‏كردم كه قرآن را با تدبير و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقايد خود را با آن تطبيق نمايم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدايى شنيدم كه به من گفت: �تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مى‏آيم و تو را به محضر شريف حضرت بقية‏الله (ارواحنا فداه) مى‏برم‏�.

(مسبحات عبارتند از سوره‏هايى كه با �سبح‏�، �يسبح‏�، �سبحان‏� آغاز مى‏شوند.)

شيخ حسن اصفهانى مى‏گويد: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن‏هر كس بخواند مسبحات، يعنى سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) راشخص آمد و گفت: بيا، مقدارى راه رفتم، به دره‏اى رسيدم، در سرازيرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مى‏روم. هنگامى كه تو به آخر دره رسيدى وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى ديد. چيزى نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقية‏الله (ارواحنا فداه) را در هاله‏اى از نور بر فراز تپه ديدم.

فرمودند: اگر بخواهى يكبار ديگر مرا ببينى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بن‏موسى الرضا(ع). اين را فرمود و از چشمم غايب شد، مدتها گريستم و مهياى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانيدم، غسل كردم و وارد حرم شدم كعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(ع) ديدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسين(ع) اين را فرمود و از چشمم غايب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عاليات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمين مقدس كربلا رسيدم. غسل كردم، وارد حائر حسينى شدم، خورشيد امامت را در حرم امام حسين(ع) زيارت كردم و خود را بر قدمهاى مباركش انداختم.

فرمود: شيخ حسن حاجتت چيست؟

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مى‏خواهم اين است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زيارت كنم. فرمود: هر وقت‏خواستى مرا زيارت كنى آيات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. (7)

در پايان غزلى از فيض كاشانى را حسن ختام اين مقاله قرار مى‏دهيم.

گفتمش: دل بر آتش تو كباب

گفت: جانها زماست در تب و تاب

گفتمش: اضطراب دلها چيست

گفت: آرام سينه‏هاى كباب

گفتمش: اشك راه خوابم بست

گفت: كى بود عاشقان را خواب

گفتمش: بهر عاشقان چه كنى

گفت: برگيرم از جمال نقاب

گفتمش: پرده جمال تو چيست

گفت: بگذر ز خويشتن، درياب

گفتمش: تاب آن جمالم نيست

گفت: چون بى‏تو گردى، آرى تاب

گفتمش: باده لب لعلت

گفت: از حسرتش توان شد آب

گفتمش: تشنه وصال توام

گفت: زين مى كسى نشد سيراب

گفتمش: جان و دل فدا كردم

گفت: آرى چنين كنند احباب (8)

پى‏نوشتها:

1- ديدار با ابرار، شيخ مفيد، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، 1374ش.

2- اصول كافى، ج 2، ص‏593، دارالاضواء.

3- فضايل و آثار قرائت‏سوره‏ها، ص 38.

4- همان، ص 74.

5- سوره اسراء، آيه 80.

6- تنديس اخلاص، محمد محمدى رى‏شهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحديث،1376ش، ص 84.

7- سرگذشتهاى تلخ و شيرين قرآن، غلامرضا نيشابورى، ج 2، ص 64.

8- كليات اشعار فيض كاشانى، ص‏29.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:6  توسط حجت   | 



چرا این در دگر زنگی ندارد

                                                   دلم در دست خود چنگی ندارد

همان آهن که لم داده به قلبم

                                                    به دور از من دگر زنگی ندارد

من از آن دور دوری می کنم باز

                                                        حنایش نزد من رنگی ندارد

نمی سوزد مرا سازی تو بنواز

                                                       سرودم بی تو آهنگی ندارد

هزاران آفرین بردیگ جوشان

                                                    که با کس قصد نیرنگی ندارد

فقط یک چیز پرسیدم من از تو

                                                     نمی گویی دگر حنگی ندارد

چه غم گر نیست سوراخ مزاری

                                               به سر چون من کسی سنگی ندارد

چرا ناقص شدآن ناقوس وگوشم

                                                     صدایی دینگ یا دنگی ندارد

نمی گویم نمی خواهم بگویم

                                                       که طفل دیده دلتنگی ندارد

تعجب می کنم گردون بد هست

                                                  در این گردونه جز منگی ندارد

عنان مست است عاشق شعر گویان

                                                    که مثلثی گردی وبنگی ندارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 20:52  توسط حجت   | 



کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

                                             بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

شایدخدا به شعر تلخم بخندد اما

                               جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد

توی گل خیابان پوسید کفش هایم

                                         مرداب کوچه ها را پایان نخواهد آمد

اینجا تکاب ساعت دی ماه بی مروت

                                           بد بخت کارگرها سیمان نخواهد آمد

یخ زد جوانی من یک پیر مرد پرسید

                                            ماشین پخش نفت پیران نخواهد آمد

بالای کوه ای کاش یک کلبه داشتم من

                                      کالا به پشت این کوه ارزان نخواهد آمد

ترشید دخترت های بیخود در انتظاری

                                        موسی برایت اینجا چوپان نخواهد آمد

این شعر غصه ها بود از قصه نداری

                                           آنجا که بوی مرغ بریان نخواهد آمد

در قعر کینه خشکید در سینه ها محبت

                                          من شعر می نویسم انسان نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

                                               آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط حجت   | 



بی تو دنیا را نمی خواهم بیا

                                                    تک درخت سرو دلخواهم بیا

در غمت شد کنج خلوت رنج گاه

                                                           ای سرودگاه وبیگاهم بیا

صفحه صفحه خط به خط پر می شوم

                                                         بی تو هیچم دلبر ما هم بیا

ای نسیم کوی دلبر عاقبت

                                                           برسرشک وناله وآهم بیا

دیشب از پیشم مثال سایه رفت

                                                   کاش می گفتم که فردا هم بیا

 

این شعر متعلق به آقای داوود نعمتی است

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 21:51  توسط حجت   | 



فقط

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

قسم به اشک های لرزان گوشه چشمان انتظار

فراموش نکنیم

هنوز یک جرعه معرفت در گوشه قلب ها هنوز هست

یک روز خواهد آمد

دعا کنید آبرو دیدار داشته باشیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 23:54  توسط حجت   | 




This free script provided by
بهترینها برای ایرانیان